کتاب ها :

1- کتابشناسی دراسات الادب المعاصر

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور

2- کتابشناسی ادبیات تطبیقی.

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور

3-کتابشناسی علوم قرآنی

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور

4- نقد مقالات علمی - پژوهشی ادبیات تطبیقی در 4 جلد( جلد دوم در دست تالیف)

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور

5- نقد مقالات علمی - پژوهشی علوم قرآنی در دست تالیف .

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور

6- حیوانات در قرآن ،احادیث و شعر شاعران .در 3 جلد در دست تالیف .

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور

7- گذری تطبیقی به سبک های ادبی و هنری ایرانی، اروپایی .در دست تالیف

نویسنده: پرویز لکزاییان فکور

مقالات :

1- مقارنة ‌الآراء الاجتماعیة فی الشعر العربی والفارسی المعاصرین.

نویسندگان : مریم ساعد واقفی - الهه رزاقی - پرویز لکزاییان فکور

فصلنامه : فصیله دراسات الادب المعاصر السنه الرابعه - العددالرابع عشر( علمی - پژوهشی )

2- سنت الله به روایت قرآن.

فصلنامه مطالعات علوم قرآنی سال سوم شماره 12( فدک(علمی - پژوهشی)

نویسندگان : شمسی واقف زاده - پرویز لکزاییان فکور - امیر عمرانی

۳-القومیه فی اشعارمحمد الفیتوری.

نویسندگان لیلی قاسمی شمس آبادی . پرویز لکزاییان فکور.

فصلنامه : فصیله دراسا ت الادب المعاصر.السنه الرابعه - العدد الخامس عشر (علمی - پژوهشی)

۴-موقف الادب الفلسطینی عند جبرا ابراهیم جبرا.

نویسندگان:حسین شمس آبادی ُفرشته افضلی ُ اصغر مولوی ناوچیُ پرویز لکزاییان فکور

فصلنامه : فصیله دراسا ت الادب المعاصر.السنه الرابعه-العدد السادس عشر (علمی - پژوهشی)

۵-دیدگاه های مشترک کزازی و یونگ (خود آگاه ،نیمه خودآگاه، ناخود آگاه تباری)

نویسندگان : میر جلال الدین کزازی - پرویز لکزاییان فکور

نشریه: فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی . ( علمی - پژوهشی )پذیرش،نوبت چاپ در فصلنامه شماره 30

 

معدل کارشناسی ارشد: 72/19 پایان نامه: 50/19

استاد راهنما:پروفسورمیرجلال الدین کزازی

 

 

           سیستان وطن من  

ای زینت میهن.
 

خشکیده تن من
 

پرورده به دامن .
 

حبیبان وچو قاسم شهیدان وطن را.
 

قامت به صدو بیست نسیم سحرت را .
 

برگو.
 

که بر دشت سترون چو نهد پا
 

آهسته که آنجا .
 

گرشاسب درآن تخم عدالت بپراکند.
 

ای گرد تهمتن.
 

سیستان وطن من
 

هوشیدر مه چهره .
 

دل تنگ همان هولک دستان .
 

همان بزغه آن تاک.
 

خواهم که دگر بار .
 

باز سام ونریمان.
 

هومان زتوران ،بیژن زایران.
 

باز رستم دستان .بیاید.
 

بیند منیژه بسر چاه
 

تهمینه بزاید.
 

پسری پیلتن سهراب رخی را.
 

آن قامتیان نی .آن گورم( گله گاو)بی پی.
 

مواج وخروشیده ، آن آب پیا پی.
 

آن نی و نه این نی.
 

آن توتن وتوتک . 

آن ساقه و سوتک.
 

سیال فضا را .
 

آن دیدن ماه را ، درآن آب، در آن کاسه شفاف
 

ببینیم.خدارا.
 

سهراب ببیند .آبی نیست  ! بادی هست.
 

در وحشت این مهر .
 

بلور دل مارا.
 

که پیوند نماید؟
 

خدارا، خدارا.
 

فکور سیستانی ، لب بسته چرا مانی ؟
 

بر گو که باز آید آن گمشده کنعانی .
 

«فکور سیستانی »

            

 در سوگ هامون !

جشن بود بر روبهان وشگالان!

شکم سیر خوابشان برده بود

از لقمه های چرب زود گذر.

پرپر شدن ماهی ها.

من به چشم جان ،جان دادن هامون را دیدم

و ازین پای کوبی حیران !

به گذتشته بر میگردم

از فراز دیوار حیاط هامون

میدیدم

فروغی صاف ودرخشان

دست تکان میداد .

ومن خوشحال ازین چراغانی .

 ماه وستارگان میهمان بودند .وهامون میزبان

در آینه زلال هامون عکس رخ یار میدیدند.

باد شیپورمینواخت و با طبل وزغها ستاره ها میرقصیدند

چنگرها کف میزدند

برف شادی(پشه ها) در شر وشور ، وزوزکنان

در حنا بندان نی.

توتن سوار از خواب میپرد!

از غم عطش نی

ای وای توتنش !

با تیمم در خاک غنوده است. 

 

درین خاکستان

و باز کوچ !

این با رگویی تسلسلی در کار نیست.

در موزه عکس گاو اصیل سیستان!



کتاب ها ومقالات علمی

 

پروفسور بهرام مقدادی  استاد نگارنده

   

مقدادی متولد ۱۳۱۹ است.پس از پایان تحصیلات متوسطه به دانشسرای عالی تهران رفته و در رشته زبان وادبیات انگلیسی لیسانس گرفته است.شوق آموختن، بهرام مقدادی را ترغیب به ادامه تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی می كند و با این میل است كه به دانشگاه كلمبیا در آمریكا راه می یابد و مدارج تحصیلی اش را تا كسب مدرك دكترا در این رشته پی می گیرد.عنوان پایان نامه مقطع دكترای مقدادی «اشارات اسطوره ای در شعر رابرت گریوز» Mythological Allusions in the Poetry of Robert Graves) )بوده است.

بهرام مقدادی درباره نحوه نگرش به ادبیات داستانی و تغییرات این نگرش در تاریخ معاصر ما دیدگاه های مهمی دارد.او می گوید: «در ایران و به طور كلی شرق، تفكر افلاطونی غالب است.حتی در میان روشنفكران آن هم این جریان دیده می شود.گروهی معتقدند كه اثر باید مفید باشد و درس و پند بدهد و گروه دیگری كه به نوعی پیرو گرایشات كمونیستی بودند، می گفتند كه باید در خدمت طبقه كارگری و پرولتاریا باشد.اما در غرب(نیمكره غربی) تفكر ارسطویی وجود دارد و اعتقاد به تربیت ذهن خواننده در جهت دریافتی فرا داستانی «Metfiction» از اثر نویسنده ای است كه جای خالی و ابهام را در اثر برای او گذاشته است.این تفاوت در طرز نگاه دو نیمكره، سبب ساز تعیین ارزش های ادبی شده است. برای نمونه نمایشنامه«مرد مریخی» اثر« اوجین اونیل» (Evgeneonel) را با نمایشنامه «در اعماق» ماكسیم گوركی مقایسه كنید.گوركی تلاش آدم هایی را در یك زیر زمین نشان می دهد كه امیدوارند «لوكا» یعنی لنین و «ساتین» یعنی استالین بیایند.بعد از پایان جنگ جهانی دوم اونیل هم مانند روشنفكران دیگر غربی به شوروی كمونیست سفر می كند ولی می بیند جامعه آنها آرمانی نیست و مرد یخی را می نویسد كه در واقع اقتباسی است از «در اعماق» گوركی، در حالی كه اونیل اصلاً خوشبین نیست و با اشاره هایی كه به تورات و انجیل دارد، منتقد این وضعیت است.این تفاوت نگاه، ریشه در همان تفاوت سلیقه در دو نیمكره دارد.خب، من در این وضعیت رسالت خودم را بازنمایی آثار كافكا می دیدم.

قبل از فروپاشی شوروی اجازه شناخت كافكا داده نمی شد.ولی دیدیم كه از بطن شوروی كسی مانند «پاسترناك» دكتر ژیواگو را می نویسد كه در غرب به دلیل نوشتن او درباره جنگ سرد، مورد استقبال زیادی قرار می گیرد.و این نگاه به آثار شوروی آن زمان از طریق كمونیست ها به ایران هم وارد شده بود و حتی همان موقع وقتی من در دانشگاه ملی( قبل از انقلاب) تحقیقی را از دانشجویان می خواستم، بیشتر آنها تمایل داشتند برای نمونه به آثار جك لندن بپردازند.در صورتی كه در غرب در مورد جك لندن صحبتی نمی شد.علت چنین علاقه ای هم به این دلیل بود كه در شوروی كمونیست، «پاشنه آهنین» جك لندن را انتقادی به وضعیت آمریكا می دانستند در واقع در آن زمان همسایه شمالی ما به نوعی ارزش های ادبی ما را تعیین می كرد.»(۲)

بهرام مقدادی در كنار توجه به آثار ادبی معاصر،دربرخی از آثار ادبیات كلاسیك را نیز جست وجو كرده و دیدگاه های ویژه ای دراین باره یافته است.از آن جمله است نگاه او به خیام شاعر بزرگ ایران.او درباره اصالت رباعیات خیام می گوید :«از زندگینامه و اندیشه های خیام هیچ اطلاعی در دست نیست، زیرا بعد از خیام حمله مغول ها به ایران اتفاق افتاد و نسخه اصیلی وجود ندارد كه اشعار او را بتوان تشخیص داد.نخستین شعری كه به خیام نسبت می دهند مربوط به صد سال بعد از مرگش بوده است كه در «مرصاد العباد» آمده است و دویست سال بعد یكی دو رباعی در «مونس الاحرار» و از آن به بعد بویژه در دوره قاجاریه و صفویه هركسی می می خورده و شعری می گفته، از ترس مؤاخذه شدن آن شعر را به خیام نسبت داده است.»

مقدادی درباره شعر خیام معتقد است: « به نظر من رباعیات خیام مانند توده برفی است كه از بالا به پایین می غلتد و بزرگ و بزرگتر می شود.این وضعیت موجب شده هر كسی تعبیری از او ارائه بدهد. یكی می گوید او عارف و صوفی است و دیگری اصلاً خیام شاعر را نمی شناسد.اما اگر بخواهیم به ســیاق همان شـعرهایی كه در مرصــاد العباد و مونــس الاحرار آمده خیام را قضاوت كنیم و شعرهایی را كه در این فضا نیستند جدا كنیم، آنگاه در می یابیم كه خیام شخصیتی بوده كه می خواسته از جهان لذت ببرد و همیشه مأیوس بوده كه چرا نمی تواند.»(۳) نگاه منتقد مقدادی به عرصه های عمومی ادبیات و حاشیه آن نیز كشیده شده است.او درباره نقد ادبی دراین دوران می گوید: «امروزه همه نشست های نقد ادبی كه برگزار می شود، رفاقتی است، بنابراین چون این منتقدان به زبان های خارجی مسلط نیستند، كمتر با مترجمان رفیق شده و رفاقتی برای آنها نشست برگزار می كنند.امروزه همه كارها، به دوست بازی و رفیق بازی ارتباط پیدا كرده است.یعنی هر شخصی كاری را كه انجام می دهد، اول به منافع خود و در ادامه به منافع دوست خود می اندیشد، نه به تعالی و پیشبرد ادبیات و بخصوص ترجمه...»

خاكستر و باد، گزینه سروده های آی .ای. هاوسمن شاعر انگلیسی نیز از دیگر ترجمه های بهرام مقدادی به همراه فرزاد بوبانی است كه در سال انتشارش در نمایشگاه كتاب،خواهان بسیار داشت و به سرعت نیز چاپ اول آن به پایان رسید.

از دیگر آثار تألیفی مهم مقدادی باید به كتاب «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی» اشاره كرد.این فرهنگ كه مجموعه ای از اصطلاحات نقد ادبی از عصر افلاطون تا روزگار ماست، شامل ۱۶۴ اصطلاح اساسی نقد ادبی است؛ هر چند برخی از مدخل ها به اشخاص، سبك ها و مكتب ها مرتبط است، با این وصف، «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی»، نخستین كتاب دراین باره است كه به صورت تخصصی در حوزه نقد ادبی در ایران چاپ و منتشر شده است.بهرام مقدادی در ترجمه اثر مهم ادوارد براون درباره تاریخ ادبیات ایران نیز حضور جدی داشته و جلد چهارم این مجموعه را او ترجمه كرده است. «تاریخ ادبی ایران» یا «تاریخ ادبیات ایران» ادوارد براون در چهار جلد منتشر شده است.

جلد چهارم این مجموعه «از صفویه تا عصر حاضر» است و شامل مطالبی درباره سلسله های صفوی، افشاریه، زندیه و قاجار و چگونگی اعتقادات آنهاو نیز چگونگی سیر ادبیات و فلسفه و بویژه تشیع به انضمام شرح حال شاعران دوره بازگشت ادبی و تاریخ مطبوعات ایران.این كتاب با ترجمه وزین ودقیق مقدادی از جمله منابع مهم تاریخ ادبیات معاصر ایران به حساب می آید. بهرام مقدادی بی شك از منتقدان و مترجمان اثرگذار این دوران است. نگاه دقیق و جست وجوگر او در عرصه نقد ادبی و نیز دقت نظر در انتخاب متن و واژه گزینی های مناسب در ترجمه، از او الگوی مناسبی برای نسل تازه و نوجوی عرصه نقد و ترجمه ادبی ساخته است.

 


غارت عشق

  عشق آمد و عقل کرد غارت
 ای دل تو به جان بر این بشارت


  ترک عَجَمی است، عشق و دانی
 کز ترک عجیب نیست غارت


  شد عقل که در عبارت آرد
 وصف رخ او به استعارت


شمع رخ او زبانه ای زد
 هم عقل بسوخت هم عبارت


 بر بیع و شرای عقل می خند
 سودش بنگر از این تجارت



ضدیّت عقل و عشق

ضدّیّت عقل و عشق این جا محقَّق می شود که باز داند که عقل قهرمان آبادانی دو عالم جسمانی و روحانی است و عشقْ آتشی خرمن سوز و وجود براندازِ این دو عالم است. پس به حقیقتْ عشق است که عاشق را به قدم نیستی به معشوق رساند و عقلْ عاقل را به معقولْ بیش نرساند و اتفّاق علماء و حکماء است که: حق تعالی معقولِ عقلِ هیچ عاقل نیست، زیرا که «لا تُدْرِکهُ الابْصار و لا یَکنِفهُ العُقول و هُوَ یُدرِکُ الابْصار و یَکْنِفُ العُقول» پس چون عقلْ را بر آن حضرت راه نیست، رونده به قدم عقل بدان حضرت نتواند رسید، زیرا که موصوف به هستی است، الاّ به قدم «فاذْکرونی» که ذکر حق، حقّ ست.
پس رفعتی که میّسر می شود و صعودی که سوی حق صورت می بندد، نیست الاّ به واسطه عمل صالح؛ و عمل صالح وقتی باشد که بی شایبه ریا باشد و مراد از ریا هستی و در میانْ بودِ شخص است در انواع طاعات و عبادات. پس ذاکر به حق به قدم «فَاذْکُرُونِی» راه حضرت «اَذْکُرْکُم» سپرد و به کلّی متوّجه آن یار شود، به زمام کشی عشق و بدرقه متابعت و دلالت جبرییل عقل تا به سدرة المنتهای روحانیّت برود که ساحل بحر عالم جبروتست و منتهای عالم معقول.   عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست  تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست  اجزای وجود من همه دوست گرفت ;نامیست زِ من بر من و باقی همه اوست
   زان پیش که آب و گل ما ساخته اند جان و دل ما به عشقْ پرداخته اند عشّاقِ تو پیش از گل و دل با رخ تو بی زحمت خویش عشق ها باخته اند
  تا ظنّ نبری که ما ز آدم بودیم کان دم که نبود آدم آن دم بودیم ;بی زحمت عین و عیش و قاف و گل و دل معشوقه و ما و عشقْ همدم بودیم صفت محبت
عشقْ نتیجه محبّت حقّ است و محبتْ صفت حقّ است؛ امّا محبّتْ به حقیقتْ صفتِ ارادت حقّ است که از صفات ذاتست که چون به عام تعلّق می گیرد، ارادت می گوییم و آفریدنِ موجودات، نتیجه آن ارادت است و چون به خاصّ تعلّق می گیرد، بعضی را که به انعامی مخصوص می کند، رحمت می خوانیم، و چون به أخصّ تعلّق می گیرد که به انعامی خاصّ مخصوص می کند، آن را محبّت می خوانیم. و این انعام خاصّ که قومی از اخصّ الخواصّ بدان مخصوص اند که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ» انعامی است که هیچ موجود دیگر جز انسان، استحقاق این سعادت نداشت و به تشریف محبّتْ هیچ موجود دیگر را مشرّف نکردند ملائکه مقرّب را فرمود: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ.»

 پروفسور مهدی ممتحن

 

 

 پروفسور مهدی ممتحن  و لکزاییان فکور -  زاهدان اسفند92

 

  این شاه  حسـن ، نظرچـون به ما نمـود          سّرخـــــدا وعارف سالک به ما گــشود

فرخنده بخت گشتم وراغـب به میــکـده           پنـد حکــــیم  گونۀ او، مثل عطـر وعــود

ازخـوان ودست شـاهـد نازک عـــــذار او          بـس گـنج ها که ببـردم ، به حظ وســود

چون حلــقۀ، پیــرمغـانی زدم به گــــوش          آن جــوهــر کـلام زبانــش به دل خلـــود

یک حرف اگرنموده مرا، پس روا شـــــــود          یک عمربندگی، وبه پا یـش کنم سجــود

گـرممتـحن نبود که دستم گرفـت وبــرد؟          ماراتوان کجا ؟ به چنـین قـله ای صـعــود

یارب مصـون بـــدار، زگـزند زمـــJـــانه اش         ازکـــین خصـــم وزچشـــم بـــد حســـود

فکوربه یمن مرحمتش روزوشب به شور         تطبیق عشـق مـیزند، برمـؤمن وجحـــود

 

نابغه اهل دل وصاحب ذوق وهنر وکمال ، مبهوت و واله غنای ادبیات عارفانه ،از نخستین روز های تدریس ، دانشجویان را دعوت می کند تا برای کشف آفرینشگران کلام و خوگران خلسه حافظ و متنبی و مولوی و ابوالعلا  عراقی و بن عربی و.... که مستی معنوی را ارزانی می دارند به داوری ومقارنه افکار  بنشینند .  دکترمهدی ممتحن (1326) شاعر،نویسنده، پژوهشگر ومترجم درادبیات فارسی و ادبیات عرب است . تاکنون دههاجلد کتاب به زبانهای فارسی وعربی  از او به چاپ رسیده است .. تعدادی از کتابهایاین استاد برجسته عبارتند از :

1  نوآوران شعر معاصرعربی در قرن بیستم  در30جلد که 4 جلد آن از چاپ بیرون آمده است.

2-حدیث الشعر بین ماضی والحدیث 2جلد

3-اللغه العربیه بین الکتابه والدراسه.

4- دستور زبان عربی (ازکلمه تاکلام در متون ادبی)منبع درسی در کارشناسی ارشد

5- ابوالعلاء معری درگستره ادب وفلسفه .

6- اندلس.

7 - پدیده های شگفت انگیز آب از نگاه قرآن واندیشمندان .

8- مفاهیم اعداد درقرآن و ادبیات .

9- جاودانه های زیبایی در ادبیات فارسی.

10-زمان وزمانه درهزارتوی قرآن وادبیات .

12- گل وگیاه ونماد آن در قرآن وادبیات   .

13- شمیم طبله عطار 2جلد.

14-ساختار شعری در زبان عربی و فارسی .

15-  اقبال لاهوری و ابوالقاسم شابی در گذرگاه ادبیات تطبیقی .

16 -  از چهره تا چهره .

17-انسان در آینه نهج البلاغه ومثنوی.

18-فرهنگگ اسطوره های شرق وغرب در 3جلد(1700صفحه )

19- کتابشناسی ادبیات تطبیقی .

20 - کتابشناسی علوم قرانی .

21- کتابشناسی ادبیات عرب.

22 - نقد مقالات علمی - پژوهشی  ادبیات تطبیقی  در 4 جلد (جلد اول زیر چاپ )

23 - نقد مقالات علوم قرآنی2جلد (دردست تألیف)

24-  لوح قرآن در قاب زبان ( مجموعه مقالات علوم قرآنی )

25-  نگاه دیدار در مهتاب..( مجموعه مقالات  ادبیات عربی به زبان عربی  )

 26-  ابرو باد در اندیشه قلم .( مجموعه مقالات ادبیات تطبیقی )

27- حیوانات در قرآن ، احادیث و شعر شاعران.3جلد در دست تألیف.

و ...همچنین از ایشان بیش از 70 مقاله علمی - پژوهشی به چاپ رسیده است .  

مسئولیت های علمی :

1-      مدیرمسئول فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی .

2-      مدیرمسئول فصیله الادب المعاصر .

3-      مدیرمسئول وسردبیرفصلنامه مطالعات قرآنی (فدک)

 

 

 

پروفسور میرجلال الدین کزازی -لکزائیان فکورسیستانی



کرج منزل استاد- 92/12/27
 

میر جلال‌الدین کزازی یا سید جلال‌الدین کزازی(۱۳۲۷- )، استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم و پژوهشگر برجسته ایرانی در زبان و ادبیات فارسی و از چهره‌های ماندگار است. وی مشهور به بهره‌گیری از واژه‌های پارسی سره در نوشته‌ها و گفتار خود است. او عضو هیات امنای بنیاد فردوسی است.[۲]

ترجمه او از انه‌اید ویرژیل به فارسی، برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۹ شده‌است و تالیف او، نامه باستان، که تا کنون نه جلد آن به چاپ رسیده‌است، حائز رتبه نخستین پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین‌المللی خوارزمی شده‌است.

  •  

زندگی‌نامه

میر جلال الدین کزازی در ۲۸ دی ۱۳۲۷ در کرمانشاه در خانواده‌ای فرهیخته و فرهنگی که بنیان‌گذار آموزش نوین در کرمانشاه است چشم به جهان گشود. خانواده وی اصالتا اهل روستای كزاز در استان مركزي بودند و به همین سبب به نام كزازي نامگذاری شدند[۳] و در سال ۱۱۸۵ قمری به دنبال فراخوان آقا محمدعلی بهبهانی برای تاسیس حوزه علمیه در کرمانشاه به این شهر آمدند.[۴] جلال‌الدین کزازی از همان دوران کودکی به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه وافری نشان می‌داد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره‌های گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال ۱۳۷۰ به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد.
او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرده‌است و در آن سالیان باهفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رسانیده‌است. او اینک عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون ده‌ها کتاب و نزدیک به سیصد مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایران‌شناسی و زبان پارسی اشتغال داشته‌است. او گهگاه شعر نیز می‌سراید و نام هنری‌اش در شاعری زُروان است. گفتنی است، وی در سخن گفتن، هرگز از واژه‌های عربی بهره نمی‌گیرد.

تألیفات

نام

نوع

تاریخ چاپ

تاریخ تجدید چاپ

از گونه‌ای دیگر

شاهنامه شناسی

۱۳۶۸


دُرّ دریای دَری

تاریخ شعر فارسی

۱۳۶۸


رخسار صبح

خاقانی شناسی

۱۳۶۸


زیباشناسی سخن پارسی

جلد اول- بیان

۱۳۶۸


بیکران سبز

دفتر شعر

۱۳۶۹


مازهای راز

شاهنامه شناسی

۱۳۷۰


زیباشناسی سخن پارسی

جلد دوم - معانی

۱۳۷۰


رویا، حماسه، اسطوره

شاهنامه شناسی

۱۳۷۲


زیباشناسی سخن پارسی

جلد سوم - بدیع

۱۳۷۳


تَرجُمانی و تَرزَبانی

هنر ترجمه

۱۳۷۴


دیر مغان

حافظ شناسی

۱۳۷۵


پارسا و ترسا

عطارشناسی

۱۳۷۶


پرنیان پندار

مجموعه مقاله

۱۳۷۶


سراچه آوا و رنگ

خاقانی شناسی

۱۳۷۶


سوزن عیسی

خاقانی شناسی

۱۳۷۶


گذری و نظری بر آثار و احوال

زیست نامه

۱۳۷۷


پند و پیوند

حافظ شناسی

۱۳۷۸


گزارش دشواریهای دیوان خاقانی

خاقانی شناسی

۱۳۷۸


روزهای کاتالونیا

گزارش سفر

۱۳۷۹


نامه باستان – جلد اول

شاهنامه شناسی

۱۳۷۹


دیدار با اژدها

گزارش سفر

۱۳۸۰


نامه باستان – جلد دوم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۱


نامه باستان – جلد سوم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۲


آب و آینه

مجموعه مقاله

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد چهارم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد پنجم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد ششم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد هفتم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۵


تندبادی از کنج

شاهنامه شناسی

۱۳۸۶


از دهلی نو تا آتن کهن

چهار گزارش سفر

۱۳۸۷


دستانِ مستان

دفتر شعر

۱۳۸۷


خاقانی شروانی




http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/ba/Dr._M.J._Kazzazi-3.jpg/220px-Dr._M.J._Kazzazi-3.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.23wmf20/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

در دانشگاه علامه طباطبایی

  • از اخگر تا اختر
  • خشم در چشم (شاهنامه شناسی)
  • در آسمان جان (مجموعه مقاله)
  • فرهنگ نظریه و نقد ادبی
  • نامه باستان – جلد هشتم (شاهنامه شناسی)
  • نامه باستان – جلد نهم (شاهنامه شناسی)

ترجمه‌ها

  • «انه‌اید» اثر ویرژیل
  • «ادیسه» اثر هومر
  • «ایلیاد» اثر هومر
  • «تلماک» اثر فنلون
  • بهار خسرو (گشت و گذاری در تاریخ و فرهنگ ایران)، نویسنده: پیترو چیتاتی
  • آتالا و رنه، نویسنده: شاتو بریان
  • شهر سنگی، نوشته اسماعیل کادره
  • توانهای نهانی آدمی نویسنده: کالین و ویلسن
  • جهان اشباح نویسنده:"دانیل هامر" و "آلکس رودَن"
  • جهان پس از مرگ نویسنده: سر آرتور کُنان دویل
  • سه داستان نویسنده: گوستاو فلوبر
  • سیلوی نویسنده: ژرار دونروال
  • «افسانه‌های دگردیسی» اثر اوید
  • «شهسوار ارابه» اثر کرتین دوتروی
  • «چامه ها» اثر هوراس
  • «درباره طبیعت» اثر تیتوس لوکرتیوس کارلوس
  • «زندگی در بهروزی و کوتاهی زندگی» اثر سنکالوسییوس آنیوس

جوایز دریافتی

  • جایزه بهترین کتاب سال-۱۳۶۹
  • جایزه نخست پژوهش‌های بنیادین جشنواره خوارزمی-۱۳۸۳
  • برگزیده چهره‌های ماندگار در فرهنگ و ادب-۱۳۸۴
  • چهره برگزیده استان کرمانشاه- ۱۳۸۴
  • سپاسنامه از انجمن معتبر ادبی پارناسوس یونان-۱۳۸۴
  • پژوهشگر برگزیده دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی-۱۳۸۵
  • چهره ماندگار در کرج-۱۳۸۷
  • استاد نمونه دانشگاه آزاد-۱۳۸۷
  • جایزه برترین کتاب سال در موسسه انتشارات دانشگاه تهران برای دوره نه جلدی نامه باستان (متن شاهنامه فردوسی با توضیح و بررسی) -۱۳۸۸
  • پژوهشگر نمونه استان مرکزی-۱۳۸۸

 

 

پروفسور محمود مهرمحمدی - پرویز لکزائیان فکور سیستانی


زاهدان - 92/1/2منزل راقم


 

زادروز

۱۳۳۷
تهران

محل زندگی

ایران

تحصیلات

دکتری

از دانشگاه

تربیت مدرس

پیشه

سرپرست و استاد دانشگاه و پژوهشگر

دین

اسلام

منصب

سرپرست دانشگاه فرهنگیان

 

 


محمود مهرمحمدی (زادهٔ ۱۳۳۷ در تهران) از اندیشمندان و دست‌اندرکاران آموزش و پرورش است. او استاد تمام و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و سردبیر فصلنامه علمی-پژوهشی تعلیم و تربیت (پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش) و دارای دکترای مطالعات برنامه درسی می‌باشد. وی آثار و پژوهش‌های متعددی در باب آموزش و پرورش دارد و مسئولیت‌های متعددی در این حیطه داشته است.[۱] او در ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ به سرپرستی  

زندگینامه

وی مدرک کارشناسی خود را در رشته تکنولوژی صنعتی از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا اخذ کرد و در ادامه کارشناسی ارشد خود را از همان دانشگاه در رشته تکنولوژی آموزشی اخذ کرد. مهرمحمدی دکترای تخصصی خود را در گرایش برنامه‌ریزی درسی و آموزش از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی کسب کرد. وی هم اکنون عضو هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس با رتبه استاد تمام و عضو هیات موسس انجمن مطالعات برنامه درسی ایران است. او مجری طرح تدوین سند ملی آموزش و پرورش در سال‌های ۸۳ تا ۸۸ بود.[۳][۴][۵][۶][۷]

کتاب‌ها

  • ۱- ١٣٧٩, نظریه های برنامه درسی، جی، پی، میلر، ترجمه به فارسی، , انتشارات سمت، , ایران
  • ۲- ١٣۶٨, مبانی علمی هنر تدریس، ان. ال. گیج، ترجمه به فارسی،, انتشارات مدرسه، , ایران
  • ۳- ١٣٨١, برنامه درسی: رویکردها، دیدگاهها و چشم اندازها، , انتشارات به نشر، مشهد، , ایران
  • ۴- ١٣٧٩, بازاندیشی فرآیند یاددهی – یادگیری و تربیت معلم., انتشارات مدرسه، , ایران
  • ۵- ١٣٧٨, جستارهایی در پژوهش در آموزش و پرورش، , پژوهشکده تعلیم و تربیت، , ایران
  • ۶- ١٣٧۵, بررسی تطبیقی ابعاد اساسی نظام آموزش و پرورش آلمان و مقایسه آن با جمهوری اسلامی ایران، , پژوهشکدة تعلیم و تربیت، , ایران
  • ۷- ١٣٨٣, آموزش عمومی هنر: چیستی، چرایی و چگونگی, انتشارات مدرسه، , ایران
  • ۸- ١٣٨٢, زبان تخصصی برای رشته برنامه‌ریزی درسی, انتشارات سمت، , ایران
  • ۹- مهرمحمدی و دیگران ١٣٨٧, روش‌شناسی مطالعات برنامه درسی, سمت, ایزان
  • ۱۰- مهرمحمدی ١٣٨٧, بازاندیشی فرایند یاددهی یادگیری, مدرسه, ایران[۸]

پروفسور مهدی ممتحن- پرویز لکزاییان فکور سیستانی



زاهدان- 92/12/17 منزل  راقم
   

ادبیات تطبیقی

ادبیات تطبیقی یا همسنجشی شاخه ای از نقد ادبی است که از روابط ادبی ملل وزبانهای مختلف واز تعامل میان ادبیات ملتهابا یکدیگر سخن میگوید .

دراصطلاح ،حوزه مهمی از ادبیات است که به بررسی وتجزیه وتحلیل ارتباطات وشباهت های بین ادبیات ، زبانها وملیتهای مختلف میپردازد .

به طور کلی انواع تاپیرات زبانی وحوزه های پژوهش در ادبیات فارسی به دوبخش تقسیم میشود

1- اثر گذاری ادبیات ایران بردیگر ملتها

2- تاثیر ادبیات ملتهای دیگر بر ادبیات ایران(فارسی) . مانند اثر پذیری متیوآرنولد انگلیسی از فردوسی  ویا تاثیر حافظ بر گوته .

تاریخچه ادبیات تطبیی در جهان

ادبیات تطبیی از شاخه های ادبی است که با رونق گرفتن نقد ادبی در فرانسه در قرن نوزدهم شکل  پذیرفته  است .میتوان گفت شیوه نوین پژوهش تطبیقی ادبیات در سده های گذشته بوجود آمده است هرچند در باره اینکه چه کسی نخستین بار از این اصطلاح  استفاده نموده  است داده ی روشنی در دست نیست اما برخی "فرانسوا ویلمن "را پیشگام  به شمار آورده اند .

تارخچه ادبیات تطبیقی در ایران

ادبیات تطبیق یکی از رشته های نوی دانشگاهی در ایران است که درسال 1317توسط مرحومه "فاطمه سیاح" در دانشگاه تهران بنیان گذاشته شده است  .اما بطور رسمی در مقطع کارشناسی ارشد دراواخر دهه نودبرای اولین بار در دانشگاه شهید باهنر کرمان وآزاد جیرفت دانشجو پذیرش نموده است.هرچند متاسفانه مقطع دکترا هنوز درایران دایر نگردیده است.بنیانگذار ادبیات تطبیقی در دانشگاه آزاد دکتر مهدی ممتحن است.

اولین همایش ادبیات تطبیقی

نخستین «همایش ادبیات تطبیقی دردهه کنونی وچشم اندازهای آن» در خرداد ماه1391در دانشگاه شهد بهشتی تهران  درتالار مولوی دانشکده ادبیات برگزار گردیده است .

پروفسور میرجلال الدین کزازی -لکزائیان فکورسیستانی




کرج- 92/12/27منزل استاد
او این روزها دیگر در صدا و سیما حاضر نمی شود. با کمتر رسانه ای گفت وگو می کند . دیگر سال هاست که حتی تلویزیون نگاه نمی کند. سینما نمی رود. رادیو گوش نمی دهد. . 

پروفسور میرجلال الدین کزازی -لکزائیان فکورسیستانی



کرج - 92/12/27 منزل استاد

 

خانه ای که همچون شیوه سخن گفتنش متفاوت بود. خانه ای ایرانی و دنج که به کوه ها نزدیک تر است تا به شهر، با نمادهایی ایرانی که خودش می گوید سلیقه بانوی خانه است.

 

 برای  استاد م پروفسور سید میر جلال الدین کزازی

امیرملک سخن میرجلال الدین کزازی

هیبت  سخندانان  در جهان  بر اندازی

ناسره  سره  گردد  در زبا ن شیرینت

حیر تم  برا نگیز د آ ن  کلام  د یر ینت

سخن  هر چه   گو  ید  شما  گفته  اید

بر   با غ   د ا نش  شما    ر فته  ا  ید

چو  چشم  تو بو د ه  به  دیگر سر ای

به  نز د نبی  و وصیش کر د ی جای

بگیتی  گذ ا شتی  نه   یک    یا د گار

از    آ  ن   نا  مه   نا مو ر شهر یا  ر

ا  گر ا و نمو د  یک  کتا ب د ا ستا  ن

به  نهش  ز د  ی   نا  مه   با  ستا   ن

پرویزلکزائیان فکور 

 

 بیدار ش نمائید که در خواب نماند

 

امروز دوشبه 93/1/11 ساعت 8/45 صبح با صدای تلفن منزل از خواب میپرم تلفن را بر میدارم دانشمند فرزانه ،چهره ماندگار ،شاعر،ادیب ، نویسنده ،مترجم وفردوسی شناس پروفسور سید میر جلال الدین کزازی است .خدمت استاد سلام عرض میکنم از تُن صدایم حدس میزند که از خواب بلند شدم .میفرمایند نکند از خواب بیدارت کردم.ادامه میدهد ومیگوید" گمان میکردم چون رستم دستان ،سحرخیزی،؟"گفتم استاد دیشب  دیر خوابیدم.(دیشب سری به اینترنت زدم تا به افکار واندیشه های محمد مسعود ،احمددهقان ، زین العابدین رهنما ،میرزا جهانگیرخان شیرازی (صوراسرافیل) ، بیشتر آشنا شوم .در مقاله ای که در سوگ استاد باستانی پاریزی نوشته بودم به نام این بزرگان اشاره.داشتم    10- 15د قیقه ای از محضر استاد کسب فیض نمودم روزی در منزل استاد میزان فعالیت علمی اورا در شبانه روز پرسیدم .اوگفت هروز حدودساعت نه،نه ونیم شروع بکار میکنم تا ساعت یک  بعدازظهر وعصرها از ساعت پنج ،پنج ونیم الی هشت ،نه شب (آری نتیجه بیش از 90جلد کتاب وبیش از 200 مقاله).بااستاد خداحافظی واز این شاگرد نوازی استاد مشعوف.(کاراساتید بیدارکردن است وچه عنایتی به ازین .بیدارش نمائید که در خواب نماند.)

   شب قبل هم پروفسور ممتحن  درتماس تلفنی که داشتند صحبت از گز سیستان به میان آمد استاد که کتابی در دست تالیف دارند بصورت مشروح  به مشخصات این گزسیستان بااستناد از منابع مختلف خصوصا شاهنامه  خواهند پرداخت بنده هم توضیحاتی را در باره این درخت ودرخچه دادم. اینکه میگویم درخت ودرختچه بدین جهت است که دو گونه از قریب به 30گونه در سیستان وجود دارد یک گونه آن درختی است که ارتفاع آن به 10تا15 متر میرسد(گز شاهی) ومقاومترین گونه درخت در برابر بادهای 120روزه سیستان است ودرگذشته از چوب این درخت برای پوشش   سقف خانه ها ،ازهمه بیشترو مهمترساخت درب وپنجرهاستفاده میشده ومیشودبه این گز در سیستان کُرگز(کورگز) گفته میشود نحوه تکثیر آن قلمه زنی است این درخت در حاشیه زمینهای مزروعی کشت میشود تاعلاوه بر استفاده های ذکر شده بعنوان مانعی برای کاهش بادها وگرد وغبار باشد .گونه دیگرکه به شکل درخچه است و ارتفاع آن حداکثر به 3متر میرسد.خود روست واز طریق سیلابها وباد وبیشتر در دریاچه هامون وانبوهترین آن  جنگل« بش دلبر» درشمال غربی دریاچه هامون شهر هیرمند بین مرز ایران وافغانستان است که بصورت طبیعی وجوددارد{ لازم به توضیح است که بش دلبر در بین سیستانی ها با ضرب المثل "تار رَِِِِ نکنی" معروف است گویند درگذشته های دور که مردم منطقه میانکنگی (غرب وشمال غربی سیستان هم مرز با افغانستان ) برای آمدن به شهر زابل مجبور بودند از خیابان اصلی شهر بنجار در پنج کیلو متری شهر زابل عبور کنند دو نفر در دو طرف خیابان می نشستند وبصورت پانتومیم با دودست نقش تاب دهنده دو رشته نخ را بازی مینمودند عابر به محض نزدیک شدن به آن محدوده   تعدادی هم صدا به عابر میگفتندمواضب باش! مواظب باش ! تار ر نکنی ! آن بیچاره هم از ترس اینکه آن رشته نخ در حال تابیدن را پاره نکند خیابان اصلی را رها  واز حاشیه خیابا ن عبور می نموده . این روند همچنان ادامه داشته وهمیشه به این صورت سر به سر رهگذران می گذاشتند تا اینکه روزی مردی گاودار همراه یک گاو نر که به لهجه سیستانی لِمَش می گویند میخواسته از همان خیابان بگذرد که بازیگران معرکه باز همان سر صدا را راه می اندازند اما آن مرد بدون توجه به گاو نر نهیب میزند واز خیابان میگذرد ودر حین عبور این جمله را میگوید که:« لِمَشِ کِ از بش دلبر بییِ وتار بنجار بند نمشو »  یعنی گاو نری که از بش دلبر بیاید به تار بنجار بند نمیشود این ضرب المثل هنوز همچنان در سیستان کاربرد دارد . هرچند در گذشته جنگل نیاتک در 10 کیلومتی غربی شهرستان زابل نیز ازاین گونه برخوردار بوده اما باجایگزین  گونه های درختچه های بیابانی دیگروضعیت اکوسیستمی این جنگل توسط سازمان جنگل ها ومراتع بهم خورده است ازاین گونه بشتر برای تامین سوخت استفاده میشده است .ذغال گز با دوام وبا زغال گردو برابری میکند

درخت گز نماد استقامت ، جاودانگي ، اقتدار و باروري در منطقه سيستان است  

. فردوسی در رزم دوم رستم با اسفندیار به این گز اشاره دارد  

  به زِه کن کمان را، و این چوب گَز

بـــدیـــن گونه پرورده در آبِ رَز

ابـر چشم او راست کن هر دو دست

چنـــان چون بُوَد مردم گَز پرست

سیمرغ چاره ی کار ِ اسفندیار را برای رستم چنین گفت  

«چارۀ او کمان است و چون گز، پرورده در آب رَز و فرود آوردن بر چشم راست اسفندیار . چنانکه مردم گزپرست چنین کنند. اما آگاه باش که هر کس خون اسفندیار را بریزد، زمانه با او نسازد و اورا مکافات خواهد کرد

رستم پذیرفت.

سیمرغ ، شرط پیش ِ پای رستم گذارد که هم عذرخواه باش وهم عذر پذیر  

رستم این شرط را هم پذیرفت.

پس از پذیرش رستم ، سیمرغ راه را به رستم نشان داد تا چوب گز فراهم کند.

رستم به فرمانِ سیمرغ عملکرد. تیری از چوب گز ساخت ودر آبِ رَز ( انگور) خیس کرد و روز بعد با آمدن آفتابِ عالمتاب، روانۀ خوابگاهِ اسفندیار شد و با فریاد اورا بیدار کرد:

برخیز از خواب خوش

برآویز با رستم کینه‌کش

اسفندیار که صدای رستم را شنید: با پشوتن( برادرش) گفت

«گمان نمی‌بردم که رستم بار دیگر بتواند به قصرِ خود باز گردد. رستم خسته بود، و چند پیکانِ تیر برتنِ رخش بود، اما جایی از خستگی رستم و تیر هایِ تنِ رخش پیدا نیست

رستم از همان بالای کوه گفت: «من بهر جنگ نیامده‌ام، برای پوزش آمده ام. من درهای گنجِ خود را برای تو باز می‌کنم، و آنچه سالیان دراز جمع کرده ام به تو می‌دهم. توهم دست از این کار بردار. نام مرا زشت و خوار نکن. از دل شهریار هم کینه را دور کن

مـــن امــروز ، نه از بهرِ جنگ آمدم

پـــی ِ پـــوزش و نـام و ننگ ، آمدم

گشـــایـــم درِ گنـــج ِ دیـرینه باز

که آن ،گِرد کـــردم بــه سالِ دراز

اسفندیار گفت: «حرف نابه جــا می‌زنــی؟ به مــن می گویی از فرمانِ یزدان بگردم؟ با من از بند و گردنِ خود سخن بگو که خریدار ِ سخنِ دیگر نیستم

رستم همان لحظه کمان کشید ، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:«ای دادار مهربان، می‌دانی که جنگ و جوانمردی از میان رفته است. مرا به این گناه مکافات مکن، تویی آفرینندۀ مهر و ماه

سپس تیر ها را یکی پس از دیگری به سوی اسفندیار انداخت.

اسفندیار که دید زمان به درازا کشید و رستم تیر می‌اندازد، تیری با پهلوانی به سوی او پرتاب کرد  

چو خودکامه جنگی، بدید آن درنگ

کـه رستم همی دیر شد سوی جنگ

یکـــی تیـــر بــر ترگ رستم بزد

چنـــان کـز کمان سواران سزد

رستم که این چنین دید، همان سان که سیمرغ گفته بود، تیرِ گز را به کمان بست وبه سویِ چشمِ افراسیاب رها کرد. تیر بر چشمِ اسفندیار خورد و جهان پیشِ او تیره وتار شد

تهمتـــن گز انــدر کمان راند زود

بر آن سان که سیمرغ فرموده بود

بـــزد تیـــر بـــر چشمِ افراسیاب

سیـــه شــد جهان پیش آن نامدار

فرهنگ > دین و اندیشه - دیدار و گفت وگو با استاد دکتر میر جلال الدین کزازی در مجله نوروزی خبرآنلاین/ بررسی وضعیت فکری و موقعیت نخبگان در جامعه ایران در دهه هشتاد/ 7

محمدرضا اسدزاده -.

برای دیدار با استاد دکتر میر جلال الدین کزازی به خانه او درکرج رفتیم.اما در آغاز گفت وگو بسیار تاکید داشت که از سیاست و سیاسی کاری به دور است و سخنش تنها دغدغه مندی های علمی یک ایرانی است

شما تحقیقات ژرفی درباره نوروز در فرهنگ ایرانی داشته اید. در گفتاری قصه عمو نوروز و ننه سرما را باز گفتید. می خواستم بدانم آیا ناگفته ای از نوروز که نگفته باشید یا کمتر گفته شده باشد، دارید؟

اینکه بخواهیم درباره نوروز سخنی بگوییم که یک سره بی پیشینه باشد، شاید کاری است که ناشدنی است. مگر به نکته هایی بسیار ریز بپردازیم. اما اگر آنچنان که گفتم بخواهیم کارکردهای اسطوره شناختی، روان شناختی، جامعه شناختی نوروز برسیم، سخنی نو نمی توانیم گفت.

مگر اینکه نوروز را با هنجارها و ویژگی های زمانه بسنجیم. نوروز را چنان پدیده ای باستانی که از فراسوی هزاره ها برای ما به یادگار مانده است. چونان پدیده ای روزآمد بخواهیم بررسیم و بکاویم. پیام نهفته در نوروز را پایه بگیریم. این می تواند نوآیین باشد. چون نوروز با اینکه جشن و آیینی است که همه ایرانیان با آن آشنایند، رسم و راه های آن را می دانند در پیوند با هر کس یا هر زمان هر سال در زندگی ایرانی می تواند کارکردی پیامی نوآیین و دیگرسان داشته باشد.

آنچه من با این دید در پاسخ پرسش شما می توانم گفت این است که برترین پیام نوروز می تواند رستاخیز باشد. نوروز جشن رستاخیز است، جشن شکوفایی است، جشن نوشدگی است، جشن رستن از پژمردگی، فروماندگی، سردی، تاریکی است. زیرا نوروز نوید جهانی نو، گرم، روشن را همواره به همراه می آورد. نوروز ایرانی هم زمان است با بهار. بهار، روزگار رستاخیز گیتی است، زمستان، سرما، تاریکی، افسردگی به فرجام می آید تا بهار؛ روشنایی، گرما، جار و جنب آغاز بگیرد.

بر پایه آنچه شما پرسیدید و من پاسخ دادم، پیام نوروز برای ما ایرانیان این است که در پی آن باشیم که توانش ها و مایه های نهفته در خویشتن، در فرهنگ، در تاریخ ایران را بهار آیین بشکفانیم به نمود بیاوریم زمینه شایسته را برای این شکفتن فراهم بسازیم تا از فروماندگی، از پژمردگی برهیم.

نوروز نوید جهانی نو، گرم، روشن را به هر ایرانی می دهد. نوروز، امید را در خود نهفته می دارد زیرا نوروز جشن بازگشت به آغاز است. فرو نهادن جهان کهنه که فرسوده شده است، کارایی خود را از دست داده است . آفریدن جهانی نو، جهانی گرم، امید انگیز، نوید آفرین بر پایه جهان کهنه که از میان می باید رفت. این جهان نو جهانی نیست که از هیچ آغاز بگیرد این نووی بیهوده است، خامی است. اما آن مایه ها، آن توانش ها که در جهان کهن بیهوده مانده اند، به کار گرفته نشده اند، اما همچنان بر جایند در توان، می توانند به کردار درآیند. هنگامی که به کردار در می آیند جهانی نو را می تواند ساخت، جهانی همه گرمی، روشنی، امید، نوید، جهانی که زیبنده انسان ایرانی است. چون ایرانی همواره در دل شب چشم به سوی روز داشته است، روز را امید می برده است و روشنایی را. نوروز جشن روشنایی است.

معمولا خود شما در ایام نوروز چه می کنید؟

کمابیش هنجاری است در خانواده ما که نوروز را در خانه بمانیم. در کانون خانواده ایم. پس همه آن آیین ها و رسم و راه هایی که ویژه نوروز است در این روزها نزد ما هم گرامی است. آنها را می ورزیم. به دیدار خویشان و دوستان می رویم، آنان به دیدار ما می آیند.

بانوی من سخت به ترادادها و سنت های نوروزی پایبند است. خوان نوروزی یا سفره هفت سینی که می چیند در میانه خویشان و دوستان زبان زد است. سال هاست که هنگامی که به خانه ما می آیند خوش می دارند در کنار این خوان نوروزی حتی عکس بگیرند. کما بیش هنجاری شده است. از این روی در خانه ما بوی و روی نوروز شاید بتوان گفت آشکارا در هر سوی دیده و دریافته می شود.

من چهار فرزند دارم، دو پسر و دو دختر. من نه تنها به فرزندان خود عیدی می دهم، کمابیش هنجاری شده است که به هر مهمان نوروزی، نوروزانه یا عیدی را پیش کش می دارم. روان شاد پدرم این را بر خود بایسته می دانست من هم از او آموخته ام. پیر و جوان هم در کار نیست. از کودک هفت ماهه تا پیر هفتاد ماهه اینجا هر زمان نوروز بیایند، عیدی خواهند گرفت.

معمولا عیدی چه می دهید؟

همچنان به پیروی از سنت اسکناس، اسکناس نو.

شده از شما کتاب هم عیدی بخواهند؟

چرا، اما کتاب جایی دیگر دارد، یعنی همان اسکناس عیدی داده می شود بیشتر ستانندگان می خواهند که من امضا کنم اسکناس را ، هم به پاره ای از آنها کتاب پیشکش می کنم.

نوروز سفر هم می روید؟

مگر ناچار باشم. گفتم بیشتر خوش می داریم روزهای نوروزی را در خانه بمانیم.

مطالعه و تحقیق چطور؟

در روزهای نوروزی پیداست، کمتر من زمان می یابم که به کارهای روزانه و همیشگی خود بپردازم. اما در زمانی نیز به خواندن و نوشتن می پردازم.

/62

 

;}