کتاب ها :


1- کتابشناسی دراسات الادب المعاصر

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور 

2- کتابشناسی ادبیات تطبیقی.

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور 

 3-کتابشناسی علوم قرآنی

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور 

4- نقد  مقالات علمی -  پژوهشی ادبیات تطبیقی در 4 جلد( جلد دوم در دست تالیف) 

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور 

5- نقد  مقالات علمی -  پژوهشی علوم قرآنی در دست تالیف .

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور 

6- حیوانات در قرآن ،احادیث و  شعر شاعران .در 3 جلد در دست تالیف .

نویسندگان: مهدی ممتحن -پرویز لکزاییان فکور  

7- گذری تطبیقی به سبک های ادبی و هنری  ایرانی، اروپایی  .در دست تالیف

نویسنده: پرویز لکزاییان فکور 

 

مقالات :


1-  مقارنة ‌الآراء الاجتماعیة فی الشعر العربی والفارسی المعاصرین.

نویسندگان : مریم ساعد واقفی - الهه رزاقی - پرویز لکزاییان فکور 

فصلنامه : فصیله دراسات الادب المعاصر ( علمی - پژوهشی )

2- سنت الله به روایت قرآن.

فصلنامه مطالعات علوم  قرآنی( فدک(علمی - پژوهشی)

نویسندگان : شمسی واقف زاده - پرویز لکزاییان فکور - امیر عمرانی 

۳-القومیه فی اشعارمحمد الفیتوری.

نویسندگان  لیلی قاسمی شمس آبادی . پرویز  لکزاییان فکور.

 فصلنامه : فصیله دراسا ت الادب المعاصر (علمی - پژوهشی)

 ۴-دیدگاه های مشترک کزازی و یونگ (خود آگاه ،نیمه خودآگاه، ناخود آگاه تباری)

نویسندگان :     میر جلال الدین کزازی - پرویز لکزاییان فکور

نشریه: فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی . ( علمی پژوهشی  )

 ۵-سنجش افکار واندیشه های آدونیس و شفیعی کدکنی

 نویسندگان : مهدی ممتحن  - پرویز لکزاییان فکور -فاطمه میر زاده

 

نشریه: فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی .( علمی - پژوهشی) 

6  - کزازی و دومزیل(رؤیا و اسطوره ( علمی پژوهشی)

 نویسندگان :مهدی ممتحن  -  پرویز لکزاییان فکور

 نشریه: فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی .( علمی - پژوهشی)  (در نوبت چاپ)

۷-زن در اندیشه بزرگان ادب فارسی و تازی معاصر ( علمی - پژ.هشی)

نویسندگان :مهدی ممتحن  - مریم فرخی پوز -  پرویز لکزاییان فکور (در نوبت چاپ)


نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 1:22 | لینک  | 

غارت عشق

  عشق آمد و عقل کرد غارت  ای دل تو به جان بر این بشارت
  ترک عَجَمی است، عشق و دانی  کز ترک عجیب نیست غارت
  شد عقل که در عبارت آرد  وصف رخ او به استعارت
شمع رخ او زبانه ای زد  هم عقل بسوخت هم عبارت
 بر بیع و شرای عقل می خند  سودش بنگر از این تجارت

ضدیّت عقل و عشق

ضدّیّت عقل و عشق این جا محقَّق می شود که باز داند که عقل قهرمان آبادانی دو عالم جسمانی و روحانی است و عشقْ آتشی خرمن سوز و وجود براندازِ این دو عالم است. پس به حقیقتْ عشق است که عاشق را به قدم نیستی به معشوق رساند و عقلْ عاقل را به معقولْ بیش نرساند و اتفّاق علماء و حکماء است که: حق تعالی معقولِ عقلِ هیچ عاقل نیست، زیرا که «لا تُدْرِکهُ الابْصار و لا یَکنِفهُ العُقول و هُوَ یُدرِکُ الابْصار و یَکْنِفُ العُقول» پس چون عقلْ را بر آن حضرت راه نیست، رونده به قدم عقل بدان حضرت نتواند رسید، زیرا که موصوف به هستی است، الاّ به قدم «فاذْکرونی» که ذکر حق، حقّ ست.

پس رفعتی که میّسر می شود و صعودی که سوی حق صورت می بندد، نیست الاّ به واسطه عمل صالح؛ و عمل صالح وقتی باشد که بی شایبه ریا باشد و مراد از ریا هستی و در میانْ بودِ شخص است در انواع طاعات و عبادات. پس ذاکر به حق به قدم «فَاذْکُرُونِی» راه حضرت «اَذْکُرْکُم» سپرد و به کلّی متوّجه آن یار شود، به زمام کشی عشق و بدرقه متابعت و دلالت جبرییل عقل تا به سدرة المنتهای روحانیّت برود که ساحل بحر عالم جبروتست و منتهای عالم معقول.

  عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست  تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
 اجزای وجود من همه دوست گرفت ;نامیست زِ من بر من و باقی همه اوست

  

زان پیش که آب و گل ما ساخته اند جان و دل ما به عشقْ پرداخته اند
عشّاقِ تو پیش از گل و دل با رخ تو بی زحمت خویش عشق ها باخته اند

 

تا ظنّ نبری که ما ز آدم بودیم کان دم که نبود آدم آن دم بودیم
;بی زحمت عین و عیش و قاف و گل و دل معشوقه و ما و عشقْ همدم بودیم

صفت محبت

عشقْ نتیجه محبّت حقّ است و محبتْ صفت حقّ است؛ امّا محبّتْ به حقیقتْ صفتِ ارادت حقّ است که از صفات ذاتست که چون به عام تعلّق می گیرد، ارادت می گوییم و آفریدنِ موجودات، نتیجه آن ارادت است و چون به خاصّ تعلّق می گیرد، بعضی را که به انعامی مخصوص می کند، رحمت می خوانیم، و چون به أخصّ تعلّق می گیرد که به انعامی خاصّ مخصوص می کند، آن را محبّت می خوانیم. و این انعام خاصّ که قومی از اخصّ الخواصّ بدان مخصوص اند که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ» انعامی است که هیچ موجود دیگر جز انسان، استحقاق این سعادت نداشت و به تشریف محبّتْ هیچ موجود دیگر را مشرّف نکردند ملائکه مقرّب را فرمود: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ.»

نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 2:22 | لینک  | 

 

 

 پروفسور مهدی ممتحن  و لکزاییان فکور -  زاهدان اسفند92

 

  این شاه  حسـن ، نظرچـون به ما نمـود          سّرخـــــدا وعارف سالک به ما گــشود

فرخنده بخت گشتم وراغـب به میــکـده           پنـد حکــــیم  گونۀ او، مثل عطـر وعــود

ازخـوان ودست شـاهـد نازک عـــــذار او          بـس گـنج ها که ببـردم ، به حظ وســود

چون حلــقۀ، پیــرمغـانی زدم به گــــوش          آن جــوهــر کـلام زبانــش به دل خلـــود

یک حرف اگرنموده مرا، پس روا شـــــــود          یک عمربندگی، وبه پا یـش کنم سجــود

گـرممتـحن نبود که دستم گرفـت وبــرد؟          ماراتوان کجا ؟ به چنـین قـله ای صـعــود

یارب مصـون بـــدار، زگـزند زمـــJـــانه اش         ازکـــین خصـــم وزچشـــم بـــد حســـود

فکوربه یمن مرحمتش روزوشب به شور         تطبیق عشـق مـیزند، برمـؤمن وجحـــود

 

نابغه اهل دل وصاحب ذوق وهنر وکمال ، مبهوت و واله غنای ادبیات عارفانه ،از نخستین روز های تدریس ، دانشجویان را دعوت می کند تا برای کشف آفرینشگران کلام و خوگران خلسه حافظ و متنبی و مولوی و ابوالعلا  عراقی و بن عربی و.... که مستی معنوی را ارزانی می دارند به داوری ومقارنه افکار  بنشینند .  دکترمهدی ممتحن (1326) شاعر،نویسنده، پژوهشگر ومترجم درادبیات فارسی و ادبیات عرب است . تاکنون دههاجلد کتاب به زبانهای فارسی وعربی  از او به چاپ رسیده است .. تعدادی از کتابهایاین استاد برجسته عبارتند از :

1  نوآوران شعر معاصرعربی در قرن بیستم  در30جلد که 4 جلد آن از چاپ بیرون آمده است.

2-حدیث الشعر بین ماضی والحدیث 2جلد

3-اللغه العربیه بین الکتابه والدراسه.

4- دستور زبان عربی (ازکلمه تاکلام در متون ادبی)منبع درسی در کارشناسی ارشد

5- ابوالعلاء معری درگستره ادب وفلسفه .

6- اندلس.

7 - پدیده های شگفت انگیز آب از نگاه قرآن واندیشمندان .

8- مفاهیم اعداد درقرآن و ادبیات .

9- جاودانه های زیبایی در ادبیات فارسی.

10-زمان وزمانه درهزارتوی قرآن وادبیات .

12- گل وگیاه ونماد آن در قرآن وادبیات   .

13- شمیم طبله عطار 2جلد.

14-ساختار شعری در زبان عربی و فارسی .

15-  اقبال لاهوری و ابوالقاسم شابی در گذرگاه ادبیات تطبیقی .

16 -  از چهره تا چهره .

17-انسان در آینه نهج البلاغه ومثنوی.

18-فرهنگگ اسطوره های شرق وغرب در 3جلد(1700صفحه )

19- کتابشناسی ادبیات تطبیقی .

20 - کتابشناسی علوم قرانی .

21- کتابشناسی ادبیات عرب.

22 - نقد مقالات علمی - پژوهشی  ادبیات تطبیقی  در 4 جلد (جلد اول زیر چاپ )

23 - نقد مقالات علوم قرآنی2جلد (دردست تألیف)

24-  لوح قرآن در قاب زبان ( مجموعه مقالات علوم قرآنی )

25-  نگاه دیدار در مهتاب..( مجموعه مقالات  ادبیات عربی به زبان عربی  )

 26-  ابرو باد در اندیشه قلم .( مجموعه مقالات ادبیات تطبیقی )

27- حیوانات در قرآن ، احادیث و شعر شاعران.3جلد در دست تألیف.

و ...همچنین از ایشان بیش از 70 مقاله علمی - پژوهشی به چاپ رسیده است .  

مسئولیت های علمی :

1-      مدیرمسئول فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی .

2-      مدیرمسئول فصیله الادب المعاصر .

3-      مدیرمسئول وسردبیرفصلنامه مطالعات قرآنی (فدک)

 

 

 

نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 22:18 | لینک  | 



کرج منزل استاد- 92/12/27
 

میر جلال‌الدین کزازی یا سید جلال‌الدین کزازی(۱۳۲۷- )، استاد دانشگاه، نویسنده، مترجم و پژوهشگر برجسته ایرانی در زبان و ادبیات فارسی و از چهره‌های ماندگار است. وی مشهور به بهره‌گیری از واژه‌های پارسی سره در نوشته‌ها و گفتار خود است. او عضو هیات امنای بنیاد فردوسی است.[۲]

ترجمه او از انه‌اید ویرژیل به فارسی، برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۹ شده‌است و تالیف او، نامه باستان، که تا کنون نه جلد آن به چاپ رسیده‌است، حائز رتبه نخستین پژوهش‌های بنیادین در جشنواره بین‌المللی خوارزمی شده‌است.

  •  

زندگی‌نامه

میر جلال الدین کزازی در ۲۸ دی ۱۳۲۷ در کرمانشاه در خانواده‌ای فرهیخته و فرهنگی که بنیان‌گذار آموزش نوین در کرمانشاه است چشم به جهان گشود. خانواده وی اصالتا اهل روستای كزاز در استان مركزي بودند و به همین سبب به نام كزازي نامگذاری شدند[۳] و در سال ۱۱۸۵ قمری به دنبال فراخوان آقا محمدعلی بهبهانی برای تاسیس حوزه علمیه در کرمانشاه به این شهر آمدند.[۴] جلال‌الدین کزازی از همان دوران کودکی به فرهنگ و ادبیات ایران علاقه وافری نشان می‌داد. دوره دبستان را در مدرسه آلیانس کرمانشاه گذرانید و از سالیان دانش آموزی با زبان و ادب فرانسوی آشنایی گرفت. سپس دوره دبیرستان را در مدرسه رازی به فرجام آورد و آنگاه برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادب پارسی به تهران رفت و در دانشکده ادبیات فارسی و علوم انسانی دانشگاه تهران دوره‌های گوناگون آموزشی را سپری کرد و به سال ۱۳۷۰ به اخذ درجه دکتری در این رشته نائل آمد.
او از سالیان نوجوانی نوشتن و سرودن را آغاز کرده‌است و در آن سالیان باهفته‌نامه‌های کرمانشاه همکاری داشته و آثار خود را در آنها به چاپ می‌رسانیده‌است. او اینک عضو هیات علمی در دانشکده ادبیات فارسی و زبان‌های خارجی وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی است. او افزون بر زبان فرانسوی که از سالیان خردی با آن آشنایی یافته‌است، با زبان‌های اسپانیایی و آلمانی و انگلیسی نیز آشناست و تا کنون ده‌ها کتاب و نزدیک به سیصد مقاله نوشته‌است و در همایش‌ها و بزم‌های علمی و فرهنگی بسیار در ایران و کشورهای دیگر سخنرانی کرده‌است. چندی را نیز در اسپانیا به تدریس ایران‌شناسی و زبان پارسی اشتغال داشته‌است. او گهگاه شعر نیز می‌سراید و نام هنری‌اش در شاعری زُروان است. گفتنی است، وی در سخن گفتن، هرگز از واژه‌های عربی بهره نمی‌گیرد.

تألیفات

نام

نوع

تاریخ چاپ

تاریخ تجدید چاپ

از گونه‌ای دیگر

شاهنامه شناسی

۱۳۶۸


دُرّ دریای دَری

تاریخ شعر فارسی

۱۳۶۸


رخسار صبح

خاقانی شناسی

۱۳۶۸


زیباشناسی سخن پارسی

جلد اول- بیان

۱۳۶۸


بیکران سبز

دفتر شعر

۱۳۶۹


مازهای راز

شاهنامه شناسی

۱۳۷۰


زیباشناسی سخن پارسی

جلد دوم - معانی

۱۳۷۰


رویا، حماسه، اسطوره

شاهنامه شناسی

۱۳۷۲


زیباشناسی سخن پارسی

جلد سوم - بدیع

۱۳۷۳


تَرجُمانی و تَرزَبانی

هنر ترجمه

۱۳۷۴


دیر مغان

حافظ شناسی

۱۳۷۵


پارسا و ترسا

عطارشناسی

۱۳۷۶


پرنیان پندار

مجموعه مقاله

۱۳۷۶


سراچه آوا و رنگ

خاقانی شناسی

۱۳۷۶


سوزن عیسی

خاقانی شناسی

۱۳۷۶


گذری و نظری بر آثار و احوال

زیست نامه

۱۳۷۷


پند و پیوند

حافظ شناسی

۱۳۷۸


گزارش دشواریهای دیوان خاقانی

خاقانی شناسی

۱۳۷۸


روزهای کاتالونیا

گزارش سفر

۱۳۷۹


نامه باستان – جلد اول

شاهنامه شناسی

۱۳۷۹


دیدار با اژدها

گزارش سفر

۱۳۸۰


نامه باستان – جلد دوم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۱


نامه باستان – جلد سوم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۲


آب و آینه

مجموعه مقاله

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد چهارم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد پنجم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد ششم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۴


نامه باستان – جلد هفتم

شاهنامه شناسی

۱۳۸۵


تندبادی از کنج

شاهنامه شناسی

۱۳۸۶


از دهلی نو تا آتن کهن

چهار گزارش سفر

۱۳۸۷


دستانِ مستان

دفتر شعر

۱۳۸۷


خاقانی شروانی




http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/ba/Dr._M.J._Kazzazi-3.jpg/220px-Dr._M.J._Kazzazi-3.jpg

http://bits.wikimedia.org/static-1.23wmf20/skins/common/images/magnify-clip-rtl.png

در دانشگاه علامه طباطبایی

  • از اخگر تا اختر
  • خشم در چشم (شاهنامه شناسی)
  • در آسمان جان (مجموعه مقاله)
  • فرهنگ نظریه و نقد ادبی
  • نامه باستان – جلد هشتم (شاهنامه شناسی)
  • نامه باستان – جلد نهم (شاهنامه شناسی)

ترجمه‌ها

  • «انه‌اید» اثر ویرژیل
  • «ادیسه» اثر هومر
  • «ایلیاد» اثر هومر
  • «تلماک» اثر فنلون
  • بهار خسرو (گشت و گذاری در تاریخ و فرهنگ ایران)، نویسنده: پیترو چیتاتی
  • آتالا و رنه، نویسنده: شاتو بریان
  • شهر سنگی، نوشته اسماعیل کادره
  • توانهای نهانی آدمی نویسنده: کالین و ویلسن
  • جهان اشباح نویسنده:"دانیل هامر" و "آلکس رودَن"
  • جهان پس از مرگ نویسنده: سر آرتور کُنان دویل
  • سه داستان نویسنده: گوستاو فلوبر
  • سیلوی نویسنده: ژرار دونروال
  • «افسانه‌های دگردیسی» اثر اوید
  • «شهسوار ارابه» اثر کرتین دوتروی
  • «چامه ها» اثر هوراس
  • «درباره طبیعت» اثر تیتوس لوکرتیوس کارلوس
  • «زندگی در بهروزی و کوتاهی زندگی» اثر سنکالوسییوس آنیوس

جوایز دریافتی

  • جایزه بهترین کتاب سال-۱۳۶۹
  • جایزه نخست پژوهش‌های بنیادین جشنواره خوارزمی-۱۳۸۳
  • برگزیده چهره‌های ماندگار در فرهنگ و ادب-۱۳۸۴
  • چهره برگزیده استان کرمانشاه- ۱۳۸۴
  • سپاسنامه از انجمن معتبر ادبی پارناسوس یونان-۱۳۸۴
  • پژوهشگر برگزیده دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی-۱۳۸۵
  • چهره ماندگار در کرج-۱۳۸۷
  • استاد نمونه دانشگاه آزاد-۱۳۸۷
  • جایزه برترین کتاب سال در موسسه انتشارات دانشگاه تهران برای دوره نه جلدی نامه باستان (متن شاهنامه فردوسی با توضیح و بررسی) -۱۳۸۸
  • پژوهشگر نمونه استان مرکزی-۱۳۸۸

 

 
نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 1:44 | لینک  | 


زاهدان - 92/1/2منزل راقم


 

زادروز

۱۳۳۷
تهران

محل زندگی

ایران

تحصیلات

دکتری

از دانشگاه

تربیت مدرس

پیشه

سرپرست و استاد دانشگاه و پژوهشگر

دین

اسلام

منصب

سرپرست دانشگاه فرهنگیان

 

 


محمود مهرمحمدی (زادهٔ ۱۳۳۷ در تهران) از اندیشمندان و دست‌اندرکاران آموزش و پرورش است. او استاد تمام و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و سردبیر فصلنامه علمی-پژوهشی تعلیم و تربیت (پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش) و دارای دکترای مطالعات برنامه درسی می‌باشد. وی آثار و پژوهش‌های متعددی در باب آموزش و پرورش دارد و مسئولیت‌های متعددی در این حیطه داشته است.[۱] او در ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ به سرپرستی  

زندگینامه

وی مدرک کارشناسی خود را در رشته تکنولوژی صنعتی از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا اخذ کرد و در ادامه کارشناسی ارشد خود را از همان دانشگاه در رشته تکنولوژی آموزشی اخذ کرد. مهرمحمدی دکترای تخصصی خود را در گرایش برنامه‌ریزی درسی و آموزش از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی کسب کرد. وی هم اکنون عضو هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس با رتبه استاد تمام و عضو هیات موسس انجمن مطالعات برنامه درسی ایران است. او مجری طرح تدوین سند ملی آموزش و پرورش در سال‌های ۸۳ تا ۸۸ بود.[۳][۴][۵][۶][۷]

کتاب‌ها

  • ۱- ١٣٧٩, نظریه های برنامه درسی، جی، پی، میلر، ترجمه به فارسی، , انتشارات سمت، , ایران
  • ۲- ١٣۶٨, مبانی علمی هنر تدریس، ان. ال. گیج، ترجمه به فارسی،, انتشارات مدرسه، , ایران
  • ۳- ١٣٨١, برنامه درسی: رویکردها، دیدگاهها و چشم اندازها، , انتشارات به نشر، مشهد، , ایران
  • ۴- ١٣٧٩, بازاندیشی فرآیند یاددهی – یادگیری و تربیت معلم., انتشارات مدرسه، , ایران
  • ۵- ١٣٧٨, جستارهایی در پژوهش در آموزش و پرورش، , پژوهشکده تعلیم و تربیت، , ایران
  • ۶- ١٣٧۵, بررسی تطبیقی ابعاد اساسی نظام آموزش و پرورش آلمان و مقایسه آن با جمهوری اسلامی ایران، , پژوهشکدة تعلیم و تربیت، , ایران
  • ۷- ١٣٨٣, آموزش عمومی هنر: چیستی، چرایی و چگونگی, انتشارات مدرسه، , ایران
  • ۸- ١٣٨٢, زبان تخصصی برای رشته برنامه‌ریزی درسی, انتشارات سمت، , ایران
  • ۹- مهرمحمدی و دیگران ١٣٨٧, روش‌شناسی مطالعات برنامه درسی, سمت, ایزان
  • ۱۰- مهرمحمدی ١٣٨٧, بازاندیشی فرایند یاددهی یادگیری, مدرسه, ایران[۸]

نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 1:41 | لینک  | 



زاهدان- 92/12/17 منزل  راقم
   

ادبیات تطبیقی

ادبیات تطبیقی یا همسنجشی شاخه ای از نقد ادبی است که از روابط ادبی ملل وزبانهای مختلف واز تعامل میان ادبیات ملتهابا یکدیگر سخن میگوید .

دراصطلاح ،حوزه مهمی از ادبیات است که به بررسی وتجزیه وتحلیل ارتباطات وشباهت های بین ادبیات ، زبانها وملیتهای مختلف میپردازد .

به طور کلی انواع تاپیرات زبانی وحوزه های پژوهش در ادبیات فارسی به دوبخش تقسیم میشود

1- اثر گذاری ادبیات ایران بردیگر ملتها

2- تاثیر ادبیات ملتهای دیگر بر ادبیات ایران(فارسی) . مانند اثر پذیری متیوآرنولد انگلیسی از فردوسی  ویا تاثیر حافظ بر گوته .

تاریخچه ادبیات تطبیی در جهان

ادبیات تطبیی از شاخه های ادبی است که با رونق گرفتن نقد ادبی در فرانسه در قرن نوزدهم شکل  پذیرفته  است .میتوان گفت شیوه نوین پژوهش تطبیقی ادبیات در سده های گذشته بوجود آمده است هرچند در باره اینکه چه کسی نخستین بار از این اصطلاح  استفاده نموده  است داده ی روشنی در دست نیست اما برخی "فرانسوا ویلمن "را پیشگام  به شمار آورده اند .

تارخچه ادبیات تطبیقی در ایران

ادبیات تطبیق یکی از رشته های نوی دانشگاهی در ایران است که درسال 1317توسط مرحومه "فاطمه سیاح" در دانشگاه تهران بنیان گذاشته شده است  .اما بطور رسمی در مقطع کارشناسی ارشد دراواخر دهه نودبرای اولین بار در دانشگاه شهید باهنر کرمان وآزاد جیرفت دانشجو پذیرش نموده است.هرچند متاسفانه مقطع دکترا هنوز درایران دایر نگردیده است.بنیانگذار ادبیات تطبیقی در دانشگاه آزاد دکتر مهدی ممتحن است.

اولین همایش ادبیات تطبیقی

نخستین «همایش ادبیات تطبیقی دردهه کنونی وچشم اندازهای آن» در خرداد ماه1391در دانشگاه شهد بهشتی تهران  درتالار مولوی دانشکده ادبیات برگزار گردیده است .

نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 1:36 | لینک  | 




کرج- 92/12/27منزل استاد
او این روزها دیگر در صدا و سیما حاضر نمی شود. با کمتر رسانه ای گفت وگو می کند . دیگر سال هاست که حتی تلویزیون نگاه نمی کند. سینما نمی رود. رادیو گوش نمی دهد. . 
نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 1:30 | لینک  | 



کرج - 92/12/27 منزل استاد

 

خانه ای که همچون شیوه سخن گفتنش متفاوت بود. خانه ای ایرانی و دنج که به کوه ها نزدیک تر است تا به شهر، با نمادهایی ایرانی که خودش می گوید سلیقه بانوی خانه است.

 

 برای  استاد م پروفسور سید میر جلال الدین کزازی

امیرملک سخن میرجلال الدین کزازی

هیبت  سخندانان  در جهان  بر اندازی

ناسره  سره  گردد  در زبا ن شیرینت

حیر تم  برا نگیز د آ ن  کلام  د یر ینت

سخن  هر چه   گو  ید  شما  گفته  اید

بر   با غ   د ا نش  شما    ر فته  ا  ید

چو  چشم  تو بو د ه  به  دیگر سر ای

به  نز د نبی  و وصیش کر د ی جای

بگیتی  گذ ا شتی  نه   یک    یا د گار

از    آ  ن   نا  مه   نا مو ر شهر یا  ر

ا  گر ا و نمو د  یک  کتا ب د ا ستا  ن

به  نهش  ز د  ی   نا  مه   با  ستا   ن

پرویزلکزائیان فکور 

 

نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 17:25 | لینک  | 

 

امروز دوشبه 93/1/11 ساعت 8/45 صبح با صدای تلفن منزل از خواب میپرم تلفن را بر میدارم دانشمند فرزانه ،چهره ماندگار ،شاعر،ادیب ، نویسنده ،مترجم وفردوسی شناس پروفسور سید میر جلال الدین کزازی است .خدمت استاد سلام عرض میکنم از تُن صدایم حدس میزند که از خواب بلند شدم .میفرمایند نکند از خواب بیدارت کردم.ادامه میدهد ومیگوید" گمان میکردم چون رستم دستان ،سحرخیزی،؟"گفتم استاد دیشب  دیر خوابیدم.(دیشب سری به اینترنت زدم تا به افکار واندیشه های محمد مسعود ،احمددهقان ، زین العابدین رهنما ،میرزا جهانگیرخان شیرازی (صوراسرافیل) ، بیشتر آشنا شوم .در مقاله ای که در سوگ استاد باستانی پاریزی نوشته بودم به نام این بزرگان اشاره.داشتم    10- 15د قیقه ای از محضر استاد کسب فیض نمودم روزی در منزل استاد میزان فعالیت علمی اورا در شبانه روز پرسیدم .اوگفت هروز حدودساعت نه،نه ونیم شروع بکار میکنم تا ساعت یک  بعدازظهر وعصرها از ساعت پنج ،پنج ونیم الی هشت ،نه شب (آری نتیجه بیش از 90جلد کتاب وبیش از 200 مقاله).بااستاد خداحافظی واز این شاگرد نوازی استاد مشعوف.(کاراساتید بیدارکردن است وچه عنایتی به ازین .بیدارش نمائید که در خواب نماند.)

   شب قبل هم پروفسور ممتحن  درتماس تلفنی که داشتند صحبت از گز سیستان به میان آمد استاد که کتابی در دست تالیف دارند بصورت مشروح  به مشخصات این گزسیستان بااستناد از منابع مختلف خصوصا شاهنامه  خواهند پرداخت بنده هم توضیحاتی را در باره این درخت ودرخچه دادم. اینکه میگویم درخت ودرختچه بدین جهت است که دو گونه از قریب به 30گونه در سیستان وجود دارد یک گونه آن درختی است که ارتفاع آن به 10تا15 متر میرسد(گز شاهی) ومقاومترین گونه درخت در برابر بادهای 120روزه سیستان است ودرگذشته از چوب این درخت برای پوشش   سقف خانه ها ،ازهمه بیشترو مهمترساخت درب وپنجرهاستفاده میشده ومیشودبه این گز در سیستان کُرگز(کورگز) گفته میشود نحوه تکثیر آن قلمه زنی است این درخت در حاشیه زمینهای مزروعی کشت میشود تاعلاوه بر استفاده های ذکر شده بعنوان مانعی برای کاهش بادها وگرد وغبار باشد .گونه دیگرکه به شکل درخچه است و ارتفاع آن حداکثر به 3متر میرسد.خود روست واز طریق سیلابها وباد وبیشتر در دریاچه هامون وانبوهترین آن  جنگل« بش دلبر» درشمال غربی دریاچه هامون شهر هیرمند بین مرز ایران وافغانستان است که بصورت طبیعی وجوددارد{ لازم به توضیح است که بش دلبر در بین سیستانی ها با ضرب المثل "تار رَِِِِ نکنی" معروف است گویند درگذشته های دور که مردم منطقه میانکنگی (غرب وشمال غربی سیستان هم مرز با افغانستان ) برای آمدن به شهر زابل مجبور بودند از خیابان اصلی شهر بنجار در پنج کیلو متری شهر زابل عبور کنند دو نفر در دو طرف خیابان می نشستند وبصورت پانتومیم با دودست نقش تاب دهنده دو رشته نخ را بازی مینمودند عابر به محض نزدیک شدن به آن محدوده   تعدادی هم صدا به عابر میگفتندمواضب باش! مواظب باش ! تار ر نکنی ! آن بیچاره هم از ترس اینکه آن رشته نخ در حال تابیدن را پاره نکند خیابان اصلی را رها  واز حاشیه خیابا ن عبور می نموده . این روند همچنان ادامه داشته وهمیشه به این صورت سر به سر رهگذران می گذاشتند تا اینکه روزی مردی گاودار همراه یک گاو نر که به لهجه سیستانی لِمَش می گویند میخواسته از همان خیابان بگذرد که بازیگران معرکه باز همان سر صدا را راه می اندازند اما آن مرد بدون توجه به گاو نر نهیب میزند واز خیابان میگذرد ودر حین عبور این جمله را میگوید که:« لِمَشِ کِ از بش دلبر بییِ وتار بنجار بند نمشو »  یعنی گاو نری که از بش دلبر بیاید به تار بنجار بند نمیشود این ضرب المثل هنوز همچنان در سیستان کاربرد دارد . هرچند در گذشته جنگل نیاتک در 10 کیلومتی غربی شهرستان زابل نیز ازاین گونه برخوردار بوده اما باجایگزین  گونه های درختچه های بیابانی دیگروضعیت اکوسیستمی این جنگل توسط سازمان جنگل ها ومراتع بهم خورده است ازاین گونه بشتر برای تامین سوخت استفاده میشده است .ذغال گز با دوام وبا زغال گردو برابری میکند

درخت گز نماد استقامت ، جاودانگي ، اقتدار و باروري در منطقه سيستان است  

. فردوسی در رزم دوم رستم با اسفندیار به این گز اشاره دارد  

  به زِه کن کمان را، و این چوب گَز

بـــدیـــن گونه پرورده در آبِ رَز

ابـر چشم او راست کن هر دو دست

چنـــان چون بُوَد مردم گَز پرست

سیمرغ چاره ی کار ِ اسفندیار را برای رستم چنین گفت  

«چارۀ او کمان است و چون گز، پرورده در آب رَز و فرود آوردن بر چشم راست اسفندیار . چنانکه مردم گزپرست چنین کنند. اما آگاه باش که هر کس خون اسفندیار را بریزد، زمانه با او نسازد و اورا مکافات خواهد کرد

رستم پذیرفت.

سیمرغ ، شرط پیش ِ پای رستم گذارد که هم عذرخواه باش وهم عذر پذیر  

رستم این شرط را هم پذیرفت.

پس از پذیرش رستم ، سیمرغ راه را به رستم نشان داد تا چوب گز فراهم کند.

رستم به فرمانِ سیمرغ عملکرد. تیری از چوب گز ساخت ودر آبِ رَز ( انگور) خیس کرد و روز بعد با آمدن آفتابِ عالمتاب، روانۀ خوابگاهِ اسفندیار شد و با فریاد اورا بیدار کرد:

برخیز از خواب خوش

برآویز با رستم کینه‌کش

اسفندیار که صدای رستم را شنید: با پشوتن( برادرش) گفت

«گمان نمی‌بردم که رستم بار دیگر بتواند به قصرِ خود باز گردد. رستم خسته بود، و چند پیکانِ تیر برتنِ رخش بود، اما جایی از خستگی رستم و تیر هایِ تنِ رخش پیدا نیست

رستم از همان بالای کوه گفت: «من بهر جنگ نیامده‌ام، برای پوزش آمده ام. من درهای گنجِ خود را برای تو باز می‌کنم، و آنچه سالیان دراز جمع کرده ام به تو می‌دهم. توهم دست از این کار بردار. نام مرا زشت و خوار نکن. از دل شهریار هم کینه را دور کن

مـــن امــروز ، نه از بهرِ جنگ آمدم

پـــی ِ پـــوزش و نـام و ننگ ، آمدم

گشـــایـــم درِ گنـــج ِ دیـرینه باز

که آن ،گِرد کـــردم بــه سالِ دراز

اسفندیار گفت: «حرف نابه جــا می‌زنــی؟ به مــن می گویی از فرمانِ یزدان بگردم؟ با من از بند و گردنِ خود سخن بگو که خریدار ِ سخنِ دیگر نیستم

رستم همان لحظه کمان کشید ، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت:«ای دادار مهربان، می‌دانی که جنگ و جوانمردی از میان رفته است. مرا به این گناه مکافات مکن، تویی آفرینندۀ مهر و ماه

سپس تیر ها را یکی پس از دیگری به سوی اسفندیار انداخت.

اسفندیار که دید زمان به درازا کشید و رستم تیر می‌اندازد، تیری با پهلوانی به سوی او پرتاب کرد  

چو خودکامه جنگی، بدید آن درنگ

کـه رستم همی دیر شد سوی جنگ

یکـــی تیـــر بــر ترگ رستم بزد

چنـــان کـز کمان سواران سزد

رستم که این چنین دید، همان سان که سیمرغ گفته بود، تیرِ گز را به کمان بست وبه سویِ چشمِ افراسیاب رها کرد. تیر بر چشمِ اسفندیار خورد و جهان پیشِ او تیره وتار شد

تهمتـــن گز انــدر کمان راند زود

بر آن سان که سیمرغ فرموده بود

بـــزد تیـــر بـــر چشمِ افراسیاب

سیـــه شــد جهان پیش آن نامدار

فرهنگ > دین و اندیشه - دیدار و گفت وگو با استاد دکتر میر جلال الدین کزازی در مجله نوروزی خبرآنلاین/ بررسی وضعیت فکری و موقعیت نخبگان در جامعه ایران در دهه هشتاد/ 7

محمدرضا اسدزاده -.

برای دیدار با استاد دکتر میر جلال الدین کزازی به خانه او درکرج رفتیم.اما در آغاز گفت وگو بسیار تاکید داشت که از سیاست و سیاسی کاری به دور است و سخنش تنها دغدغه مندی های علمی یک ایرانی است

شما تحقیقات ژرفی درباره نوروز در فرهنگ ایرانی داشته اید. در گفتاری قصه عمو نوروز و ننه سرما را باز گفتید. می خواستم بدانم آیا ناگفته ای از نوروز که نگفته باشید یا کمتر گفته شده باشد، دارید؟

اینکه بخواهیم درباره نوروز سخنی بگوییم که یک سره بی پیشینه باشد، شاید کاری است که ناشدنی است. مگر به نکته هایی بسیار ریز بپردازیم. اما اگر آنچنان که گفتم بخواهیم کارکردهای اسطوره شناختی، روان شناختی، جامعه شناختی نوروز برسیم، سخنی نو نمی توانیم گفت.

مگر اینکه نوروز را با هنجارها و ویژگی های زمانه بسنجیم. نوروز را چنان پدیده ای باستانی که از فراسوی هزاره ها برای ما به یادگار مانده است. چونان پدیده ای روزآمد بخواهیم بررسیم و بکاویم. پیام نهفته در نوروز را پایه بگیریم. این می تواند نوآیین باشد. چون نوروز با اینکه جشن و آیینی است که همه ایرانیان با آن آشنایند، رسم و راه های آن را می دانند در پیوند با هر کس یا هر زمان هر سال در زندگی ایرانی می تواند کارکردی پیامی نوآیین و دیگرسان داشته باشد.

آنچه من با این دید در پاسخ پرسش شما می توانم گفت این است که برترین پیام نوروز می تواند رستاخیز باشد. نوروز جشن رستاخیز است، جشن شکوفایی است، جشن نوشدگی است، جشن رستن از پژمردگی، فروماندگی، سردی، تاریکی است. زیرا نوروز نوید جهانی نو، گرم، روشن را همواره به همراه می آورد. نوروز ایرانی هم زمان است با بهار. بهار، روزگار رستاخیز گیتی است، زمستان، سرما، تاریکی، افسردگی به فرجام می آید تا بهار؛ روشنایی، گرما، جار و جنب آغاز بگیرد.

بر پایه آنچه شما پرسیدید و من پاسخ دادم، پیام نوروز برای ما ایرانیان این است که در پی آن باشیم که توانش ها و مایه های نهفته در خویشتن، در فرهنگ، در تاریخ ایران را بهار آیین بشکفانیم به نمود بیاوریم زمینه شایسته را برای این شکفتن فراهم بسازیم تا از فروماندگی، از پژمردگی برهیم.

نوروز نوید جهانی نو، گرم، روشن را به هر ایرانی می دهد. نوروز، امید را در خود نهفته می دارد زیرا نوروز جشن بازگشت به آغاز است. فرو نهادن جهان کهنه که فرسوده شده است، کارایی خود را از دست داده است . آفریدن جهانی نو، جهانی گرم، امید انگیز، نوید آفرین بر پایه جهان کهنه که از میان می باید رفت. این جهان نو جهانی نیست که از هیچ آغاز بگیرد این نووی بیهوده است، خامی است. اما آن مایه ها، آن توانش ها که در جهان کهن بیهوده مانده اند، به کار گرفته نشده اند، اما همچنان بر جایند در توان، می توانند به کردار درآیند. هنگامی که به کردار در می آیند جهانی نو را می تواند ساخت، جهانی همه گرمی، روشنی، امید، نوید، جهانی که زیبنده انسان ایرانی است. چون ایرانی همواره در دل شب چشم به سوی روز داشته است، روز را امید می برده است و روشنایی را. نوروز جشن روشنایی است.

معمولا خود شما در ایام نوروز چه می کنید؟

کمابیش هنجاری است در خانواده ما که نوروز را در خانه بمانیم. در کانون خانواده ایم. پس همه آن آیین ها و رسم و راه هایی که ویژه نوروز است در این روزها نزد ما هم گرامی است. آنها را می ورزیم. به دیدار خویشان و دوستان می رویم، آنان به دیدار ما می آیند.

بانوی من سخت به ترادادها و سنت های نوروزی پایبند است. خوان نوروزی یا سفره هفت سینی که می چیند در میانه خویشان و دوستان زبان زد است. سال هاست که هنگامی که به خانه ما می آیند خوش می دارند در کنار این خوان نوروزی حتی عکس بگیرند. کما بیش هنجاری شده است. از این روی در خانه ما بوی و روی نوروز شاید بتوان گفت آشکارا در هر سوی دیده و دریافته می شود.

من چهار فرزند دارم، دو پسر و دو دختر. من نه تنها به فرزندان خود عیدی می دهم، کمابیش هنجاری شده است که به هر مهمان نوروزی، نوروزانه یا عیدی را پیش کش می دارم. روان شاد پدرم این را بر خود بایسته می دانست من هم از او آموخته ام. پیر و جوان هم در کار نیست. از کودک هفت ماهه تا پیر هفتاد ماهه اینجا هر زمان نوروز بیایند، عیدی خواهند گرفت.

معمولا عیدی چه می دهید؟

همچنان به پیروی از سنت اسکناس، اسکناس نو.

شده از شما کتاب هم عیدی بخواهند؟

چرا، اما کتاب جایی دیگر دارد، یعنی همان اسکناس عیدی داده می شود بیشتر ستانندگان می خواهند که من امضا کنم اسکناس را ، هم به پاره ای از آنها کتاب پیشکش می کنم.

نوروز سفر هم می روید؟

مگر ناچار باشم. گفتم بیشتر خوش می داریم روزهای نوروزی را در خانه بمانیم.

مطالعه و تحقیق چطور؟

در روزهای نوروزی پیداست، کمتر من زمان می یابم که به کارهای روزانه و همیشگی خود بپردازم. اما در زمانی نیز به خواندن و نوشتن می پردازم.

/62

 

;}
نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 17:46 | لینک  | 

  این مقاله در تاریخ 21 فروردین 1393 درروزنامه زاهدان سال پانزدهم شماره 2737 به چاپ رسیده است .

 

در سوگ نویسنده ،موسیقی پژوه ومورخ برجسته معاصر َ

استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

افسانه چند،مابه عالم گفتیم    گو برگوید فسانه ،بیکار دگر

اولین همایش استانشناسی سیستان وبلوچستان در 30 آبان لغایت 2 آذر ماه 1375 به همت استانداری وهمکاری مراکز آموز عالی وسازمانها وادارات کل در سالن آمفی تئاتر دانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه سیستان وبلوچستان برگزار شد. بنده آنموقع بصورت پاره وقت با خانه جوان استانداری همکاری داشتم واین خود فرصتی ایجاب کرد تا از ابتداء تا انتها در این همایش حضور داشته باشم .حضور شخصیت های علمی وفرهنگی برجسته جهانی و کشوری کلاس همایش را بالا برده بود .

از جمله شخصیت های خارجی پروفسور توزی باستان شناس معروف ایتالیایی بود پیرمردی نسبتا چاق وقوی هیکل ،سفید سرخ گونه با موهایی کوتاه کم پشت و سفیدمتمایل به زرد.توزی از شخصیت های برجسته باستان شناسی در جهان است که سالها در بهشت باستان شناسان شهر سوخته سیستان به کاوش ومطالعه وتحقیق پرداخته  است او در باره شهر سوخته می گوید:اهمیت شهر سوخته وآثارآنرامیتوان از دو جنبه دانست نخست اینکه در حدود سالهای 3200تا2200قبل از میلاد پایتخت سیستان بوده ومهمتر اینکه با 150هکتار وسعت در سال2500قبل از میلاد بزرگترین شهر ومرکز تمدن در دنیای شرق ایران آنروز بوده است .او در عظمت تمدن این بوم و بر میگوید:درحقیقت باید گفت این تمدن عظیم وپیشرفته در هزاران سال قبل حاصل کارانسانهابوده وبطورمسلم بدون صرف میلیونهاساعت کاربرای حفرکانالهای عظیم آبیاری وکاردسته جمعی درزمینه تولیدات کشاورزی امکان بوجودآوردن وامکان تمرکز هزاران نفردریک محل در حدودچهارهزارسال را فراهم نمی آورده است .

ازدیگرمیهمانان دکتر پیروز مجتهدزاده جغرافیدان،محقق وکارشناس مسایل سیاسی مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل متحد و مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسویک (Urosevic Research Foundation) لنـدن است  از پیروز مجتهدزاده بیش از بیست عنوان کتاب به زبان‌های انگلیسی و فارسی منتشر شده‌است. اگر حافظه ام یاری کنداوعصرروز دوم همایش حضور پیدا کرد خسته هم بنظر میرسید اودرهنگام سخنرانی هم اشاره داشت که خستگی او ناشی از بعدمسافت دور لندن به تهران وبلافاصله به زاهدان است.

میهمان دیگری که بیش از دیگران نگاه هارا به خود جلب نموده بود پیرمردی بلندقد با بینی کشیده عصا بدست و پالتو پوش  بود .ازدیگران که استفسار نمودم اینطور معرفی کردند :  « نویسنده ، موسیقی پژوه ومورخ برجسته معاصر استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی» .

او هم سخنرانی کرد اما موجز وتوام با بذله گویی.

یکی از برنامه های سیاحتی همایش بازدید از کارخانه نان قدس رضوی در 5 کیلومتری غرب شهرستان زاهدان بودناهار راهم آنجا تدارک دیده بودندنویسنده مشهورایرانی دکتر ایرج افشارسیستانی وتعدادی دیگر از فرهیختگان در در سلف درکناراستاد نشسته بودند وهر یک ازمیهمانان سعی داشتند خود را به این جمع علمی نزدیکتر نماید

مخلص درطول این همایش این شخصیت تازه آشنا رامیپائیدم در جنب سالن همایش سیاه چادری که باابزار ووسایل به سبک وسیاق بومی تزئین شده ووآتشی با هیزم افروخته وکتری دودی به قول سیستانیها برروی کُته(دیگپایه)نهاده شده بود واز میهمانان از چای طبخ شده همراه با کلوچه وتناقلات محلی پذیرایی می شد تعدادی از شخصیت ها ازجمله استاد ،دکتر ایرج افشارسیستانی ، استاد غلامعلی رئیس الذاکرین (دهبانی)،دکتر منصور صفت گل ....درآن سیاه چادر محفلی بیاد ماندنی برپا نموده بودند.

این آشنایی نسبی بهانه ای شد تا بعداز پایان همایش به سراغ کتابهای استاد بروم . کتاب هزارستان را از نمایشگاه کتاب تهران تهیه کردم  آنچه یافتم چیزکمی از جذابیت های یک قصه ندارد که هیچ ،یک سروگردن هم بالاتر است.اطلاعات تاریخی وادبی که در قالب داستان وگاها بصورت طنز به مخاطب میدهد وسوسه مطالعه دیگر کتابهای استاد را برای همیشه در دلم شعله ور ساخت من شدم وکتابهای استاد ، تمام کتابهای موجود استاد در کتابخانه های عمومی شماره 1و2 وحتی کتابخانه تخصصی ارشادزاهدان را با عضو شدن دریافت ومطالعه کردم و اگر گاهی گذرم به تهران میافتاد برای خرید کتابهای دکتر باستانی حتما سری به کتابفروشی های خیابان انقلاب میزدم .

در دوره کارشناسی ارشد برای درس ترجمه تطبیقی بنابرتکلیف درسی انشایی به زبان عربی در باره استانم سیستان وبلوچستان تهیه که درآن اشاره ای به یقوب لیث صفاری ونویسنده کتاب یعقوب یعنی استاد باستانی پاریزی نمودم قبل از قرائت انشاء رو به دانشجویان که اکثرا هم کرمانی بودند کردم وپرسیدم آیا باستانی پاریزی را می شناسید ؟ همه گفتند  بله. چند عنوان از کتابهای اورا مطالعه نموده اید ؟ سکوت فضای کلاس را فرا گرفت! گفتم مخلص قریب به نیمی از62جلد کتاب اورا به تکرار مطالعه نموده ام و11جلداز کتابهایش در کتابخانه شخصی ام هم اکنون موجود است شروع به ذکر عناوین بعضی از کتابها میکنم تا به کتاب "گذارزن ازگدار تاریخ میرسم  یکی از خانمها گفتند من این کتاب رادارم وتاحدودی هم مطالعه کرده ام .در انشایم به زبان عربی آورده بودم همانطوریکه یعقوب بر گردن ما ایرانی هاحق دارند به همان نسبت استاد باستانی پاریزی برگردن ما سیستانی ها حق دارند چرا که او برای اولین بار کتاب یعقوب لیث را تالیف و یعقوب را نه تنها به ایرانیا ن بلکه به جهانیان شناساند .این کتاب به عربی هم ترجمه شده است .یعقوب لیث صفاری اولین ایرانی است که برعلیه خلیفه بغداد قیام کرد اوپدر زبان فارسی بعد از اسلام در ایران است .وقتی شاعری بنابررسم زمان قصیده ای به عربی درمدحش سرود وی اورا ملامت کرد که چرا به زبانی که نمی فهمد برایش شعرسروده است(چیزی را که اندرنیابم پس چرابایدگفت)با شنیدن این سخن محمد بن وصیف که اداره امور دیوان یعقوب را برعهده داشت قصیده ای به فارسی درمدحش سرود واین قصیده (براساس روایت مولف ناشناس تاریخ سیستان که سروده را نقل نموده است )آغاز سرودن شعر درباری در ایران شد.

اقدام یعقوب محرکی درسرودن شعرفارسی شد وآغاز سنتی گردید که سامانیان ،پیشروان راستین رستاخیز ادبی ایران ،آنرا برگرفته وگشترش دهند .

پروفسور دکتر محمد علوی مقدم که در آن همایش مقاله ای تحت عنوان "نکته ای از تاریخ سیستان واهمیت آن " ارائه نموده بود .در این مقاله با تکیه به اسناد تاریخی واهمیت کتاب "تاریخ سیستان "ثابت  نموده است که اولین پارسی گوی ،محمد بن وصیف سیستانی بوده است برای اثبات این مدعا نظرات گوناگون بررسی شده وبا ارائه شواهد تاریخی وعلمی نظریات علمی مدعیانی که از آنان به عنوان اولین پارسی گوی نام برده شده رد شده اند ونهایتا ثابت شده که محمد وصیف سیستانی اولین پارسی گوی بوده که در نیمه دوم قرن سوم هجری بااشعاری آمیخته با مضامینی قرآنی شعر پارسی گفته است . مشخصااز سیستان به عنوان خاستگاه علم وادب وداشتن بزرگان ومفاخر علمی نام برده شده است.در کتاب "تاریخ تحول نظم ونثر پارسی" جاوید یاد استاد ذبیح الله صفا در صفحات 11و12همین کتاب آورده است :لهجه عمومی مشرق زمین ایران وشعب آن ازاین میان ثروتمندترین لهجه های ایرانی بود وچون بازمانده لهجه های ادبی مهمی مانند پهلوی اشکانی(پهلوی شمالی) سغدی قدیم،تخاری ،خوارزمی قدیم بود بزودی وبا کوچکترین رسمیت سیاسی می توانست بهترین وسیله ایجاد ادبیات جدیدی در ایران گردد.واین امر خوشبختانه بیاری یعقوب پسر لیث صفار (254-265) موسس سلسله مشهور صفاری در اواسط قرن سوم هجری به شرحی که در تاریخ سیستان بتفصیل صورت گرفت وباظهور شاعرانی مانند محمد بن وصیف سگزی دبیر یعقوب ،بسام کورد(کرد) از خوارج سیستان که به صلح نزد یعقوب رفته بود ،ومحمدبن مخلد سگزی ازفاضلان عهد یعقوب ،نخستین اشعار عروضی پارسی سروده شد واندک مدتی تا آغاز قرن چهارم چنان بسرعت طریق تکامل پیمود که درآغاز این قرن شعر پارسی با شعر تازی برابری کرد ودر نیمه دوم آن قرن یکی از بزرگترین شاعران جهان یعنی فردوسی طوسی ظهور نمود .

صفا همچنین از فیروز مشرقی هم نام می برد که در اواخر قرن سوم در دستگاه عمروبن لیث بسر میبرد .

کتابهای استاد باستانی پاریزی را به سه گروه میتوان تقسیم کرد .

الف-مربوط به تاریخ کرمان .

استادکه زاده 1304در روستای پاریز سیرجان استان کرمان است تقریبا 13جلد کتاب از62جلد کتاب هایش مربوط به تاریخ،فرهنگ،هنر وتمدن کرمان است .ازعشق استاد به زادگاهش همین بس که میگوید :من سوگند یاد کرده ام که در هیچ سمینارو یادواره ای شرکت نکنم مگر به تقریبی یا به تحقیقی یاد کرمان را پیش آورم .

هزاربارقسم خورده ام که نام تورا       به لب نیارم واما قسم به نام تو بود

ب- مجموعه هفتی (سبعه ثمانیه)  از میان نوشته‌های او، هفت کتاب با عنوان «سبعهٔ ثمانیه» متمایز است که همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه و آسیای هفت سنگ

 ،نای هفت بند ،اژدهای هفت سر ،کوچه هفت پیچ، زیراین هفت آسمان، سنگ هفت قلم .

. بعداً ًکتاب هشتمی با عنوان هشت‌الهفت به این مجموعهٔ هفت‌تایی اضافه شده‌است

ج- سایر کتب:

استاد 40 جلد کتاب و254مقاله نیز در زمینه های مختلف  تاریخی  وچند مجموعه شعر دارند.

به نظر راقم قابل توجه ترین اثر ماندگار استاد باستانی پاریزی کتاب "خود مشت ومالی" است که نقد استاد است بر نوشته های خودش .در این کتاب استاد باستانی پاریزی با عزت نفس تام وقابل توجه به نقداشتباهاتی پرداخته که در دیگر کتابها و نوشته هایش به قول خودش مرتکب شده است .اوشاید اولین وتنها فردی باشد که خودش را نقد نموده .او گفته بود این کار را میکنم ولو اینکه به اخراجم از دانشگاه منجر شود .او نه تنها از دانشگاه اخراج نمی شود بلکه این سنت حسنه او برای همیشه در تاریخ جاودانه ماند.

 آنانکه به صد زبان سخن میگفتند         آیاچه شنیدند که خاموش شدند

 بنده هرچند قسم نخورده ام که در هیچ مجلس ومحفلی شرکت نکنم مگر به تقریبی وتحقیقی ذکر نامی از باستانی پاریزی بکنم اما کمتر اتفاق می افتد که در جلسه ومحفلی سخن بگویم یاد Iورخاطره ،داستان وحتی نکته ای طنز از کتابهای استاد نشوم.چرا که از ارادتمندان بسیار تمنای او بوده ام .

همه در خورد وصال تو ومن ازهمه کم        همه حیران جمال تو ومن از همه بیش

مخلص کتابهای زیادی واز نویسندگان بنامی مطاله نموده ام اما به جرات میتوانم مدعی شوم که استاد باستانی پاریزی تنها نویسنده ای است که قریب نیمی از کتابهایش را به تکرار مطالعه وحظ وبهره وافر رابرده ام حتی زمانی که ازمطالعه وکارهای پژوهشی وعلمی خسته میشم برای رفع خستگی زنگ تفریحم باز کتابهای استاد است .به قول یکی از متفکران غرب "دورتی تامسون " ما ازکارهایی که انجام نمی دهیم خسته میشویم نه از کارهایی که انجام می دهیم.

سه شنبه  27/12/1392دو ساعت درحضوراستاددر منزل استاددانشمند پروفسور میرجلال الدین کزازی ،شاعر،ادیب،نویسنده ،مترجم و فردوسی شناس برجسته معاصر هستم.صحبت از نقش زن در توفیقات مردان بزرگ و تاریخ ساز میشود.بازهم یاد آور سخنی از استاد باستانی پاریزی میشوم که در کتاب "گذار زن ازگدار تاریخ "به صورت مشروح به دفاع از زنان مردان بزرگ خصوصا آخوند سبزواری و شیخ خرقانی و...می پردازند استاد اعتقاد دارند" مردان بزرگ  زنان بزرگ داشته اند " لازم به توضیح است این کتاب را استاددر سالگرد درگذشت همسرش مرحومه حبیبه حائری به او تقدیم نموده است

همچنین استاد باستانی مینویسد: "ما اهل تاریخ ،تا زنها،خانم مارگارت تاچریا خانم نهرو نشوند ،مطلقا از آنها نامی نمی بریم زن باید بلقیس باشد یاترکان خاتون ویا حداقل گلدامایر،تاسیصد تا آدم نکشد لیاقت ندارد اسمش توی تاریخ بیاید."

حتی از همسر تند خوی شیخ خرقانی هم دفاع وصبروتحمل اورا از کارهای خارق العادت شیخ می ستایدوگناه را بر گردن شیخ می اندازد زنی که مردش40سا آزگار نماز صبحش را باوضووطهارت نمازمغرب وعشاء میخواند حق دارد از دست این مرد عاصی شود خصوصا وقتی که ظرفی سرکه ومنی آرد (3کیلو)به زن میدهد که با آن خورشتی طبخ کند که خواجه عبدالله انصاری با هفتاد مریدش میهمان اویند.خدا میداند که براین زن چه گذشته است آخر او چه میداند که شیخ با انداختن عبا بر روی دیگ خورش و سفره نان هرچه میکشدوبه دست خادمش میدهد تا برسفره مهمانان بنهد تمامی ندارد همه میهمانان سیر میشوند بطوریکه تعجب خادم راهم بر می انگیزد .عبارا بالا میزند میبیندنان وسرکه سرجایش است .وشیخ خادم راعتاب قرار میدهد که اگر عبا را برنمیگرفتی تاروز قیامت هم غذا میکشیدی تمامی نداشت!از غیب گویی  وغیب بینی های شیخ هم به ستوه آمده است خصوصا زمانی که شیخ را افسرده وغمگین میبیند وعلت را جویا میشود شیخ با تالم میگوید که درفلان نقطه عالم کاروانی را زدند انسانی بیگناه کشته شد اما در صبح همان روز باسربریده فرزندش در آستانه در مواجه میشود بدون اینکه روح شیخ از آن خبردار شده باشد !نه آن غیب بینی از آن گوشه عالم  ونه  این بی خبری از آستانه در.

زن ارسطو هم ازبیکاری وبی عاری شوهر به ستوه آمده ، صم وبکم از صبح علی الطلوع تا صبح علی الطلوع،وقتی هم مورد اعتراض زن قرارمیگیرد که مر د تو هیچ کاری نمی کنی ؟مهربان شوهر اینهم پاسخش :من ازهمه بیشتر کار میکنم !"من فکر میکنم ".

حق دارد فریده گلبو حاضر به مصاحبه با شبکه چهار  آنهم به عنوان همسر پروفسر پرویز کردوانی نشود.آخر خود این بنده خدا در کنار بچه داری وخانه داری بیش از بیست جلد کتاب نوشته .

همه که سیمین نمیشوندکه تا جلال زنده  بود نه اسمی داشت ونه رسمی . ویاقمر که با آن بضاعت علمی خانه داری کرد تا به قول خودش عبدلی (استاددکترعبدالحسین زرین کوب) آنهمه شاهکار ادبی خصوصا "دوقرن سکوت" ( وقتی از استاد می پرسندکدام کتابت را بیش از دیگران دوست میداری ؟میگوید دوقرن سکوترا)را بیافریند.اوهم شاگرد دوم آن کلاس بود واگر زرین کوب نبود اوشاگرد اول بو د.

مهر اانگیز منوچهریان ( حقوقدان موسیقی دان ،سیاست مدار و نخستین زن سناتور ایران)هم طاقتش طاق که میشود ودر وصف شوهرش  (دکتر سید حسینقلی حسینی نژاد؛ حقوقدان، فیلسوف،جامعه شناس، اسلام شناس، زبان دان و زبان شناس، از نوادگان ادیب و بزرگ مرد ایران ِ دوره قاجار ابوالقاسم قائم مقام فراهانی)میسراید:

عمری به  امید سازگاری  کردم         شو کردم و انگار که کاری کردم

شو نبود ودام بود وغافل بودم         یک عمر تمام    دام داری کرد

استاد کزازی ضمن هم عقیدگی با استاد باستانی پاریزی میفرمایند.کتابهای استاد باستانی را میخوانم اما کتاب گذاز زن از گذار تاریخ را ندیده ام کی چاپ شده ؟ عرض میکنم من این کتاب را 10 سال پیش درسال 82  تهیه کرده ام  وتاریخ نشر آن هم حدودا 13 -14 سال پیش است. در صدد بر میآیم این کتاب را  وقتی به زاهدان برگردم برای استاد هدیه بفرستم چون کتابهای دکتر باستانی پس از چاپ زود کمیاب میشود.ویا بقول خود استاد  [آخر،این روزها کتاب هم ،مثل سیب زمینی ،چندروز پس از انتشاربازارسیاه پیدا میکند]

 امشب 93/1/2توفیق  افتخار میزبانی یکی از فرهیختگان، دانشمند محترم پروفسور محمودمهر محمدی معروفترین شخصیت صاحب نظردر مسائل آموزش وپرورش را در منزل دارم باز هم صحبت از پروفسور باستانی پاریزی به میان می آید یکی از بستگان دکتر،آقا ابراهیم اشاره به عینک های کائوچوئی ام و بند نخی اش میکند ومی گوید "من هرموقع این عینک های کائوچوئی رامیبینم بیاد نویسندگانی می افتم که پشت میز مینشینند وقلم می زنند.به طنز جواب اورا میدهم که این خود از نشانه های پیری است به قول برنادشاوخصوصاوقتی انسان به آستانه پنجاه سالگی میرسد " میمیرد ودر 80 سالگی اورا دفن می کنند".اما قصه ما قصه پیری است  نه قصه علمی . .یکی از آن علتها حواس پرتی است اگر عینک را جایی بگذارم باید کلی وقت صرف پیداکردن آن کنم وودیگری ضعف بینایی است که در حین جستجوی پیداکردن عینک زیر دست وپایم له می شود . بدین جهت آنرا به گردن مهار میکنم وادامه میدهم که استاد باستانی میگوید من 3عینک دارم یکی دور بین،یکی نزدیک بین واز سومی برای پیداکردن آن دو عینکم استفاده میکنم وحضار می خندند ومجلس را با یاد استاد باستانی پاریزی بپایان می بریم .

سه شنبه 93/1/5 بعدازبدرقه میهمانان ازفرودگاه زاهدان به اداره پست میروم تا کتاب "گذار زن ازگدارتاریخ"را برای استادکزازی ارسال کنم ساعت  9/30کتاب را پیشتاز میکنم  اماحدود ساعت 15 خبر ناگواری توسط برادرم به من اعلام میشود ."متاسفانه   نویسنده ،موسیقی پژوه ومورخ برجسته معاصر استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی به دیارباقی شتافت .یعنی 5/5ساعت بعداز ارسال کتاب !! حالم دگرگون میشود ضایعه سنگین است .

بر خلاف عمدهٔ کتاب‌های تاریخی که نثری سرد و سنگین دارند، بیشتر نوشته‌های تاریخی باستانی پاریزی پر از داستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها و حکایات و اشعاری است که خواندن متن را برای خواننده آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کند .

هرچند بعضی از منتقدان سبک نوشتاری استاد را سبکی سنتی میدانند اما خود او میگوید" اتفاقاحتی در مورد اتفاقات تاریخی هم بعضی هانظر به این نکته دارند که باید مطالب را  ساده ودر خور فهم عامه نوشت وکاری کرد که تاریخ توی دست وپای مردم بیفتد- مثل  فخر رازی که در موردحکمت وفلسفه می خواست چنین کند".

فخررازی علم را لیتی کند      پیش مرغان ریزد وتی تی کند

به علاوه کتاب‌های باستانی پاریزی معمولاً پاورقی‌های بسیار مفصلی دارند که گاهی از خود متن هم مفصل‌تر است .

به هر صورت باستانی پاریزی در تاریخ وادبیات ما صاحب سبک است او راه و روشی را انتخاب کرده که دیگران از پیمودن آن عاجزند وشاید قرنها عاجز خواهند ماند .او نه طبری است ونه بیهقی ،نه محمد مسعود است  ،نه مجتبی مینوی است ونه زین العابدین رهنما.نه ملک الشعرای بهار ونه میرزا جهانگیرخان شیرازی(صوراسرافیل) .اوتنهای تنها محمد ابراهیم باستانی پاریزی است وبس. کسی که این همه کتاب به سبکی که دیگران از ادامه آن عاجزند نوشته است البته سرمشقی بزرگ در تاریخ وادب پارسی خواهدبود. نویسندگان بزرگی درممارست از میراث علمی اوروزی بوجود خواهند آمد او قریب سه چهارم یک قرن قلم زنی کرد وآرامتراز همه قلمزنان این مملکت پس از 88سال عمر پربها بی دغدغه خاطربه خواب رفت به قول حزین:

شمرده زد نفس خویش هرکه درعالم        چو صبح ، آینه خاطرش غبار ندید

پرویز لکزاییان فکورسیستانی

پنجشنبه 7/1/93

 


نوشته شده توسط پرویز لکزائیان در ساعت 4:17 | لینک  |