بهرام مقدادی درباره نحوه نگرش به ادبیات داستانی و تغییرات این نگرش در تاریخ معاصر ما دیدگاه های مهمی دارد.او می گوید: «در ایران و به طور كلی شرق، تفكر افلاطونی غالب است.حتی در میان روشنفكران آن هم این جریان دیده می شود.گروهی معتقدند كه اثر باید مفید باشد و درس و پند بدهد و گروه دیگری كه به نوعی پیرو گرایشات كمونیستی بودند، می گفتند كه باید در خدمت طبقه كارگری و پرولتاریا باشد.اما در غرب(نیمكره غربی) تفكر ارسطویی وجود دارد و اعتقاد به تربیت ذهن خواننده در جهت دریافتی فرا داستانی «Metfiction» از اثر نویسنده ای است كه جای خالی و ابهام را در اثر برای او گذاشته است.این تفاوت در طرز نگاه دو نیمكره، سبب ساز تعیین ارزش های ادبی شده است. برای نمونه نمایشنامه«مرد مریخی» اثر« اوجین اونیل» (Evgeneonel) را با نمایشنامه «در اعماق» ماكسیم گوركی مقایسه كنید.گوركی تلاش آدم هایی را در یك زیر زمین نشان می دهد كه امیدوارند «لوكا» یعنی لنین و «ساتین» یعنی استالین بیایند.بعد از پایان جنگ جهانی دوم اونیل هم مانند روشنفكران دیگر غربی به شوروی كمونیست سفر می كند ولی می بیند جامعه آنها آرمانی نیست و مرد یخی را می نویسد كه در واقع اقتباسی است از «در اعماق» گوركی، در حالی كه اونیل اصلاً خوشبین نیست و با اشاره هایی كه به تورات و انجیل دارد، منتقد این وضعیت است.این تفاوت نگاه، ریشه در همان تفاوت سلیقه در دو نیمكره دارد.خب، من در این وضعیت رسالت خودم را بازنمایی آثار كافكا می دیدم.

قبل از فروپاشی شوروی اجازه شناخت كافكا داده نمی شد.ولی دیدیم كه از بطن شوروی كسی مانند «پاسترناك» دكتر ژیواگو را می نویسد كه در غرب به دلیل نوشتن او درباره جنگ سرد، مورد استقبال زیادی قرار می گیرد.و این نگاه به آثار شوروی آن زمان از طریق كمونیست ها به ایران هم وارد شده بود و حتی همان موقع وقتی من در دانشگاه ملی( قبل از انقلاب) تحقیقی را از دانشجویان می خواستم، بیشتر آنها تمایل داشتند برای نمونه به آثار جك لندن بپردازند.در صورتی كه در غرب در مورد جك لندن صحبتی نمی شد.علت چنین علاقه ای هم به این دلیل بود كه در شوروی كمونیست، «پاشنه آهنین» جك لندن را انتقادی به وضعیت آمریكا می دانستند در واقع در آن زمان همسایه شمالی ما به نوعی ارزش های ادبی ما را تعیین می كرد.»(۲)

بهرام مقدادی در كنار توجه به آثار ادبی معاصر،دربرخی از آثار ادبیات كلاسیك را نیز جست وجو كرده و دیدگاه های ویژه ای دراین باره یافته است.از آن جمله است نگاه او به خیام شاعر بزرگ ایران.او درباره اصالت رباعیات خیام می گوید :«از زندگینامه و اندیشه های خیام هیچ اطلاعی در دست نیست، زیرا بعد از خیام حمله مغول ها به ایران اتفاق افتاد و نسخه اصیلی وجود ندارد كه اشعار او را بتوان تشخیص داد.نخستین شعری كه به خیام نسبت می دهند مربوط به صد سال بعد از مرگش بوده است كه در «مرصاد العباد» آمده است و دویست سال بعد یكی دو رباعی در «مونس الاحرار» و از آن به بعد بویژه در دوره قاجاریه و صفویه هركسی می می خورده و شعری می گفته، از ترس مؤاخذه شدن آن شعر را به خیام نسبت داده است.»

مقدادی درباره شعر خیام معتقد است: « به نظر من رباعیات خیام مانند توده برفی است كه از بالا به پایین می غلتد و بزرگ و بزرگتر می شود.این وضعیت موجب شده هر كسی تعبیری از او ارائه بدهد. یكی می گوید او عارف و صوفی است و دیگری اصلاً خیام شاعر را نمی شناسد.اما اگر بخواهیم به ســیاق همان شـعرهایی كه در مرصــاد العباد و مونــس الاحرار آمده خیام را قضاوت كنیم و شعرهایی را كه در این فضا نیستند جدا كنیم، آنگاه در می یابیم كه خیام شخصیتی بوده كه می خواسته از جهان لذت ببرد و همیشه مأیوس بوده كه چرا نمی تواند.»(۳) نگاه منتقد مقدادی به عرصه های عمومی ادبیات و حاشیه آن نیز كشیده شده است.او درباره نقد ادبی دراین دوران می گوید: «امروزه همه نشست های نقد ادبی كه برگزار می شود، رفاقتی است، بنابراین چون این منتقدان به زبان های خارجی مسلط نیستند، كمتر با مترجمان رفیق شده و رفاقتی برای آنها نشست برگزار می كنند.امروزه همه كارها، به دوست بازی و رفیق بازی ارتباط پیدا كرده است.یعنی هر شخصی كاری را كه انجام می دهد، اول به منافع خود و در ادامه به منافع دوست خود می اندیشد، نه به تعالی و پیشبرد ادبیات و بخصوص ترجمه...»

خاكستر و باد، گزینه سروده های آی .ای. هاوسمن شاعر انگلیسی نیز از دیگر ترجمه های بهرام مقدادی به همراه فرزاد بوبانی است كه در سال انتشارش در نمایشگاه كتاب،خواهان بسیار داشت و به سرعت نیز چاپ اول آن به پایان رسید.

از دیگر آثار تألیفی مهم مقدادی باید به كتاب «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی» اشاره كرد.این فرهنگ كه مجموعه ای از اصطلاحات نقد ادبی از عصر افلاطون تا روزگار ماست، شامل ۱۶۴ اصطلاح اساسی نقد ادبی است؛ هر چند برخی از مدخل ها به اشخاص، سبك ها و مكتب ها مرتبط است، با این وصف، «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی»، نخستین كتاب دراین باره است كه به صورت تخصصی در حوزه نقد ادبی در ایران چاپ و منتشر شده است.بهرام مقدادی در ترجمه اثر مهم ادوارد براون درباره تاریخ ادبیات ایران نیز حضور جدی داشته و جلد چهارم این مجموعه را او ترجمه كرده است. «تاریخ ادبی ایران» یا «تاریخ ادبیات ایران» ادوارد براون در چهار جلد منتشر شده است.

جلد چهارم این مجموعه «از صفویه تا عصر حاضر» است و شامل مطالبی درباره سلسله های صفوی، افشاریه، زندیه و قاجار و چگونگی اعتقادات آنهاو نیز چگونگی سیر ادبیات و فلسفه و بویژه تشیع به انضمام شرح حال شاعران دوره بازگشت ادبی و تاریخ مطبوعات ایران.این كتاب با ترجمه وزین ودقیق مقدادی از جمله منابع مهم تاریخ ادبیات معاصر ایران به حساب می آید. بهرام مقدادی بی شك از منتقدان و مترجمان اثرگذار این دوران است. نگاه دقیق و جست وجوگر او در عرصه نقد ادبی و نیز دقت نظر در انتخاب متن و واژه گزینی های مناسب در ترجمه، از او الگوی مناسبی برای نسل تازه و نوجوی عرصه نقد و ترجمه ادبی ساخته است.